خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

پارت اول تا اخر رمان استاد و دانشجو شیطون بقلم آوا

پارت اول تا اخر رمان استاد و دانشجو شیطون بقلم آوا

نویسنده: آوا

رمان های نوشته شده توسط این نویسنده:فصل اول رمان دانشجوی شیطون بلا,عشق ممنوعه استاد,فصل دوم رمان دانشجوی شیطون بلا

قسمتی از رمان استاد و دانشجوی شیطون :

با صدای آرمان چشمامو باز کردم

آرمان : ابجی جونم مامانی میگه بلند شو دانشگاهت دیر نشه

بلند شدم روی تخت نشستم چشمم به چشمای رنگ شب داداش پنج ساله ام خورد محکم گونشو بوسیدم که خودشو کشید کنار و در دماغشو گرفت و گفت

آرمان : اه اجی دهنت بوی گند میده پاشو برو

با تعجب زل زدم بهش بعد شروع کردم خندیدن رفتم سمت دستشویی و وقتی بیرون اومدم دیگه آرمان اونجا نبود

لباس خواب خرگوشیمو با یه مانتو و شلوار سرمه ای عوض کردم و یه مغنه مشکی سر کردم و کتونی های مشکی و سرمه ای هم پوشیدم

نیازی به آرایش نداشتم اون پوست سفید و بدون لک خدادادیم و لب های قهوه ایم خودشون کلی جذاب بودن با اون چشمای گیرام اونقدر جلوه بهم داده بود که حتی به یه رژ نیاز نداشتم

فقط یه ریمل زدم و رژ گونه آجری به همین ها اکتفا کردم

پایین رفتم وبوسه ای روی گونه ای مادرم زدم و به داد و بیدادش که میگفت گرسنه نرو توجه نکردم همینجوری هم کلی دیرم شده بود

سوار ماشینم شدم و تا دانشگاه رفتم ماشینو بیرون پارک کردم خواستم وارد حیاط دانشگاه بشم که سینان و جلوم در اومد تکون نخورد و خودشم جا به جا نکرد اخم کردمو با عصبانیت گفتم

_بکش کنار پسر عمو

+سلام که بلد نیستی هیچ به اینم فکر نمیکنی که این لحنت برات سر کلاس کارساز بشه دختر عمو ؟

_سلامو به ادم میکنن محض اطلاع هنوز وارد دانشگاه نشدم که تو بتونی غلطی کنی فهمیدی ؟

+خود دانی ..
راستی میدونستی امروز امتحان داری؟

پوزخندی زدم
نمیدونستم ولی لبخند خودمو حفظ کردم هنوز نمیدونست استاد تقلبم من ؟

_اتفاقا میدونم پسر عمو حالا بکش کنار تا برات کار نساختم

+خود دانی ولی اینم بدون من از تقلب نمیگذرم ها ایندفعه تمام حواسم سر کلاس به توعه در جریانی که

پوزخندی زدم و از کنارش رد شدم

سریع وارد کلاس شدم و با صدای بلند سلام کردم کامران بلند شدو به شوخی گفت

کامی : اه بیاید دلقکتونم اومد من که گفتم میاد مخصوصا اگه کلاس سعیدی باشه که این حتما باید اون روز یه کرمی بریزه

همه با هم خندیدن و دونه دونه جوابمو دادن رفتم بالای سر کامی و یه پس گردنی زدمش

کامی : هوی یارو چته میزنی ؟ کرم داری؟

خندیدم و با پا رفتم سر صندلی استاد و داد زدم

_خوب گوش کنید من نمیدونستم امتحانه و نخوندم امروز هر وقت نک پامو زدم زمین یکیتون این گودزیلا رو صدا بزنه تا من امتحانمو بدم حله ؟

همه سری تکون دادن یعنی من عاشق این بچه ها بودم همه دوسم داشتن فقط دوتا نخاله توی کلاس بود که اونام اصلا ادم نبودن

رفتم سر صندلیم و کتابو باز کردم سوال های سخت و مهم و شروع کردم به نوشتن روی کتونی ها و دستام

وقتی تموم شد لبخندی زدم و سر بلند کردم که همون موقعه تقه ای به در زده شدو پش بندش در باز شد سینان وارد شد اول نگاهش به من افتاد که برای اینکه شک نکنه میز اول نشسته بودم

ابروهاشو بالا انداخت که منم با لبخند دلبری شونه هامو بالا انداختم

یه ربع بعد برگههارو پخش کرد و درست اومد موند بالای سرم بچه ها هم که دیدن من هیچ حرکتی نمیکنم دونه دونه شروع کردن صدا کردنش دو سه نفر اولی رو رد کرد ولی مجبور شد بره سریع پامو انداختم روی پامو شروع کردم به نوشتن

دیگه سوال های اخری بودم که سایه ای بالای سرم و داشت نزدیک میشد دیدم کلمات اخرمم خوندم و بلند شدم و قبل از اینکه اون بهم برسه پامو انداختم و شروع کردم نوشتن سینان درست بالای سرم قرار گرفت

سر بلند کردم و برگه ای پر شده از نوشته رو به دستش دادم و پوزخندی زدم

نفس عمیقی کشیدو گفت
+من یه حالی از تو بگیرم که اون سرش نا پیدا فقط الا از جلوی چشمام دور شو من که میدونم این همه سوال بی ربط و چرت که بچه ها پرسیدن زیر سر توعه

_بچرخ تا بچرخیم فقط به پا سر گیجه نگیری پسر عمو

+سها دارم میگم برو بیرون میرنم همین جا نصفت میکنم ها دختره ای پرو

_هـــــه پسر عمو امشب خونه آقا بزرگ دعوتیم میدونی چرا ؟

+نه نمیخوامم بدونم جایی هم که تو باشی من نمیام

_باید بیای آخه قراره عشق بچگیتون با عشقش شهرام نامزد کنه تو نباشی که معنایی نداره

با بهت زل زد توی چشمام آروم از سر راهم کنار رفت و به دیوار تکیه داد چشماشو با ناراحتی توی چشمام انداخت که خودم از خودم خجالت کشیدم من چکار کردم ؟
سر یه لجبازیه بچگانه چیکار کردم با این مرد ؟
من چیکار کردم ؟ اون منو نمیبخشه اگه کسی بدونه من گفتم هیچکس نمیبخشم
میدونستم سینان نیلا رو دوست داره ولی هیچوقت فکر نمیکردم اینجوری بخوادش

سرمو زیر انداختم و بیرون اومدم
میدونستم سخت تلافی میکنه خیلی سخت تر از اونی که فکرشو کنم ولی منم حرفمو زده بودم و کار اشتباهی کرده بودم و تاوانشو پس میدادم هر چی باشه پسر عمومه و میشناسم اخلاقشو
ادم معذرت خواهی نبودم هیچوقت وگرنه با یه معذرت خواهی ختم به خیر میشد ولی نه

رفتم توی حیاط و منتظر شدم تا سمانه بیاد بعد از ده دقیقه اومد و کنارم نشست اون بر عکس من خیلی آروم بود منم عاشق همین رفتارش شده بودم

سمانه : سها خداوکیل چی به این سعیدی گفتی تو ؟

_چرا ؟

+اول اینکه یک ساعت داشت باهات بحث میکرد بعدشم اومدی بیرون رفتو نشست سر جاش و سرشو گذاشت روی میز اصلا توی این عالم نبود
انگار یکی کشونده بود برده بودش توی یک دنیای دیگه
وقتی اومدم سرشو بلند کردو نگام کرد چشاش انگاری کاسه خون بود
احساس کردم ک ب…

_بسه دیگه سمانه به من چه که اون چیکار میکنه اصلا برام مهم نیست در ضمن من سر تقلب باهاش بحث کردم وگرنه منو چه بحث با این استاد

سمانه: باشه حالا چرا عصبی میشی تو من که چیز بدی نگقتم فقط احساس کردم تو بهم دروغ گفتی

_من ؟
اخه من چه دروغی دارم به تو بگم دیوانه

سمانه : مطمعنی هیچ فامیلی بین تو و این سعیدی نیست ؟
یعنی تو دروغ نگفتی ؟

_پاشو بابا روانی زر میزنه صد بار پرسیدی گفتم که نه فقط یه تشابه فامیلیه چه گیری دادید به من اخه شما

دستی تکون دادمو رفتم بیرون سوار ماشین شدم دختر لجبازی بودم و خیلی احساساتی هم بودم

اینقدر برای سینان ناراحت بودم که حد نداشت اخه به من چه که کی با کی ازدواج میکنه اخه بگو فضولی مگه تو

پارت۱

پارت۲

پارت۳

پارت۴

پارت۵

پارت۶

پارت۷

پارت۸

پارت۹

پارت۱۰

پارت۱۱

پارت۱۲

پارت۱۳

پارت۱۴

پارت۱۵ 

پارت۱۶

پارت۱۷

پارت۱۸

پارت۱۹

پارت۲۰

پارت۲۱

پارت۲۲

پارت۲۳

پارت۲۴

پارت۲۵

پارت۲۶

پارت۲۷

پارت۲۸

پارت۲۹

پارت۳۰

پارت۳۱

پارت۳۲

پارت۳۳

پارت۳۴

پارت۳۵

پارت۳۶

پارت۳۷

پارت۳۸

پارت۳۹

پارت۴۰

پارت۴۱

پارت۴۲

پارت۴۳

پارت۴۴

پارت۴۵

پارت۴۶

پارت۴۷

پارت۴۸

پارت۴۹

پارت۵۰

پارت۵۱

پارت۵۲

پارت۵۳

پارت۵۴

پارت۵۵

پارت۵۶

پارت۵۷

پارت۵۸

پارت۵۹

پارت۶۰

پارت۶۱

پارت ۶۲

پارت ۶۳

پارت ۶۴

پارت ۶۵

پارت ۶۶

پارت ۶۷

پارت ۶۸

پارت ۶۹

پارت ۷۰

پارت ۷۱

پارت ۷۲

پارت ۷۳

پارت ۷۴

پارت ۷۵

پارت ۷۶

پارت ۷۷

پارت ۷۸

پارت ۷۹

پارت ۸۰

پارت ۸۱

پارت ۸۲

پارت ۸۳

پارت ۸۴

پارت ۸۵

پارت ۸۶

پارت ۸۷

پارت ۸۸

پارت ۸۹

پارت ۹۰

پارت ۹۱

پارت ۹۲

پارت ۹۳

پارت ۹۴

پارت ۹۵

پارت ۹۶

پارت ۹۷

پارت ۹۸

پارت ۹۹

پارت ۱۰۰

پارت ۱۰۱

پارت ۱۰۲ به زودی…

زمان انتشار رمان فوق با توجه به آنلاین بودن آن هر۷ روز یک پارت جدید میباشد

 

132 دیدگاه

  1. سلام وقتتون بخیر کی کامل میشه این رمان؟

  2. من نمیدونم نویسنده وقتی نمیتونه ی رمانو ب صورت منظم پارت گذاری کنه چرا رمان مینویسه شما ک نمیتونی ب خودت زحمت نده یا لاقل زمان آنلاین نزار

  3. باسلام وخسته نباشید.ممنون به خاطر رمان خوبتون واقعآ خوشم اومد.ولی یه خواهشی ازتون دارم.اونم اینه که خواهشآ زیاد کشش ندین مثل بعضی از رمان ها.بعضی هاشون واقعآرو اعصاب آدم ان.بازم ممنون.

  4. سلام.انگار یواش یواش شماهم میخواین دست بندازین آدمو.این از زمان پارت گذاریتون اونم از خود رمان که فقط الکی جمله مینویسین.این چه وظعشه.😠😠😠😠

    • سلام رمان قشنگیه ولی خیلی زود پا ب بدبختی و اینا گزاشته و کاش قسمت شاد بیشتر داشت همش غمه و واقعا ادمو افسرده میکنه لطفا زودتر تمومش کنین و زودتر پارت بزارین و لطفا پایان خوش داشته باشه هر چن مث رمانای دیگه میشه
      خیلی دوست دارم اون مردی ک وارد اتاق میشه سینان باشه

  5. سلام رمان قشنگیه ولی کاش تعداد پارت هارو بیشتر کنید.بازم ممنون.

  6. ای کاش یکم به اونایی که دارن رمان رو می خونن فکر کنید دیگه آخه نوشتن رمان ۴ روز به بالا وقت می خواد؟
    حالا هر چی
    رمان قشنگه اما جملات الکی پر کننده زیاد داره ممنون میشم اگه بخونین نظرات رو

  7. پس چرا پارت ۴۷گذاشته نمیشه؟؟لطفا زودتر بزاریدش و اگر داستان پایان خوش داشته باشه در برابر این همه سختی هایی که دختره کشیده بهتره🙂

    • شرمنده درگیر بیماری بودم ابشالا از این پس سر وقت میزاریم

    • تازه بدترش کردید؟؟هرهفت روز یه پارت؟؟؟مگه بیکاریم؟!یه رمان نوشتیداا با این کار مخاطب جذب نمیکنی بدتر میکنی:///من ک دیگ نمیخونم :/

  8. توی هر پارتی اونم بعد ۴روز فقط جملات پر کننده داره رمان رو خیلی دوست دارم کاش بتونین بیشتر بزارید،ممنون.

  9. سلام واقعا رمان خیلی قشنگ و عالی هستش ترو به خدا من دیگر تحمل ندارم لطفاً پارت ۴۸ را بگذارید توروخدا من خیلی رمان را دوست دارم توروخدا بزارید دارم دیوانه میشوم

  10. واقعا که با این وضع پارت گذاریتون شورش و در آوردین پارت ۴۷ رو بعد از دو هفته گذاشتین زمانیکه گذاشتین هم پر بود از کلمات اضافی حالا نوبت پارت۴۸ ، خب اگه نمیتونین چرا رمان مینویسین واقعا ۴ روز برا یه پارت کافی نیست که اینقدر طولش میدین

  11. تازه بدترش کردید😐هر هفت روز یه بار؟؟اونم یه پارت؟؟😐😐با این کارتون مخاطب جذب نمیکنید بلگه بدتر میکنید،برو بابا من ک دیگ نمیخونم الاف گیر اوردید:////

  12. خواهشا میکنم زودتر و بیشتر پارت بزارید

  13. خواهشا میکنم پارت ۴۹ رو زودتر بزارید خواهش میکنم تعداد پارت هارو بیشتر کنید🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻

  14. یه رمان هستش دیگه چرا ۷ روز آخه؟؟خب زودتر پارت بزارین.خیلی دلم میخواد بدونم آخرش چی میشه.لطفا به فکر باشید.

  15. سلام رمان خوبیه ولی خیلی غمگین شروع شد لطفا اخرش شاد تموم بشه
    و لطفا زود به زود پارت جدید رو بگذارید

  16. لطفاً به وضعیت سینان و خانواده اش هم اشاره کنید.

  17. سلام رمانت خیلی قشنگه میشه زود تر بزاری ادامشو

    لعنتییی میخوام ادامشو ببینم چ میشه

  18. رمانت خیلی قشنگه کی کاملش میکنی

    لعنتیییییی میخوام ادامشو بخونم

  19. امروز جمعه است پس پارت بعدی رو نمی ذارید؟😕

  20. دقت کردی چقد دست انداختی مارو.اول میگی هر ۴روز پارت میذاری بعد ۴روز میشه ۶روز بعش میشه ۷روز حالاهم ۸روز رو رد کرده.

  21. بابا این چه وضع مگه نگفتیم هر هفت روز الان ۱۰٫۱۲ روزه هنوز پارت ۵۱ نفرستادیم بفرستین دیگه تا ما بخوایم پارت بعدی بخونیم قبلیا یادمون میره لطفا هرچه سریع تر بفرستین

  22. سلام خسته نباشید تقریبا دوهفتس که پارتی نزاشتید من هر روز میام ببینم پارتش اومده یا نه ولی میبینم خبری نیست لطفا سریع تر پارت ها رو بزارید

  23. سلام چرا اینقدر این رمان غمگینه چرا اصلا یه ذره شاد نیست؟پس کی نجات پیدا میکنه؟یعنی الان مرده؟
    اینقدر پارت نمیزارین آخر هم که میزارین تو جاهای حساس تموم میشه خب زودتر بزارید دیگه به فکر ماهم باشید لطفا.

  24. رمانت خیلی خوبه و اگه پایان خوش داشته باشه عالی تر میشه آخه توی هر پارتش دختره بدبخت تر میشه لطفا آخرش خوب تموم شه.

  25. دقت کردین برای هر پارت چندین نفر التماس کردن؟؟امیدوارم از این به بعد درست پارت گزاری کنین😑

  26. خواهش میکنم سر پارت ۵۲ این بازی و در نیارین

  27. سلام.یه سوال داشتم.میخواستم بپرسم چرا کاراکتر سها انقدر ضعیفه که حتی نمیتونه از حق خودش دفاع کنه‌.به نظر من سها باید اونقدر قوی باشه تا بتونه از خودش و برادرش محافظت کنه.ولی متاسفانه فقط پشت آدما قایم میشه .همیشه منتظر کسیه که بیاد اونو نجات بده.اگه ضعف سها همینطور ادامه پیداکنه جذابیت رمان از بین میره.تو دنیای ما ،آدمای ضعیف همیشه تو سری خورن وهیچ کس از این آدما خوششون نمیاد.

  28. چقد باید التماس کرد
    بزارین دیگه

  29. لطفا پارت ها رو زود تر بزارید پلییییییییییز

  30. شما لطفا ی روز بشین پای رمان و رمان رو کامل کن
    ک دیگ انقد المتاس نکنیم ک شما پارت بزاری

  31. اه این دیگه چیه چرا سها توی هر پارتی ضعیف تر میشه تا کی میخواین بدبختی یه دختر رو نشون بدید رمان به این قشنگی شروع شد الان اگه خودتون ببینید انقدر دردناک شده که دوست ندارم پارتای بعدی رو بخونم دختره حتی نمیتونه از حقش دفاع کنه خب یه چیزه امیدوار کننده ای هم نیست که با خودمون بگیم دختره نجات پیدا میکنه.یه ذره که شده نظرات رو بخونید یه چیزی بگید فقط وایسادین مردم التماس کنن تا شما پارت بزارید اونم پارتی که از هر کلمش هزارتا غم میباره والا اگه میدونستم قراره اینجوری اشکم دربیاد رمانتون رو شروع نمیکردم کاش حداقل بگید آیا پایان خوش داره یا نه؟؟؟البته اگه به نظرات توجه کنید.😐😐😐

  32. میشه بگید کلا چند پارته

  33. میشه بگید کلا چند پارته لطفا

  34. میشه لطفا بگید کلا چند پارته

  35. پس چرا اینجوریه این رمان مگ عشق استاد نیس پ سینان کجاس این خو عاشق محمدع وای خدا 🤦🏻‍♀️

  36. پس چرا پارت ۵۴ رو نمی زارید؟؟

  37. رمان اولش عالی بود ولی بعد کلا زندگی این بدبخت رو توی تاریکی گردوندی
    بهتره به احساسات اون کسایی که رمان رو میخونن فکر کنید

  38. بی ناموس خب بشین رمان و بزار این چه کاریه مردمو آلاف خودت کردی خب نمیتونی رمان بنویسی وقت نداری غط میکنی رمان مینویسی

    • اااااااا پس کی پارت ۶۵ رو میزارید ؟؟؟؟ جون به لب شدمممم
      هی جاهااااای حساس تموم میشه و از پارت یعد خبری نیست
      اووف
      دلم میخواد سهیلو با دستای خودم خفه اش کنم
      به نظرم رمانو زودتر ادامه بده .😍😍
      مریی بابت رمان

  39. سلام لطفا درست پارت گزاری کنید و ی وقت معینی بگید

  40. هفت روز واقعا زمان زیادیه برای یک پارت حداقل دو روز درمیون بزارید
    خیلی دیر به دیر گذاشته میشه و اصلا رمان فراموشمون میشه پارت پنجاه و پنج رو اگه میشه لطف کنید هر چه‌ زودتر بزارید
    ممنون

  41. امروز هفت روز میشه و باید پارت ۵۵ رو بزارین پس چرا نزاشتین هنوز
    و اینکه چرا اینقد سها ضعیف و بی دست و پاست که در برابر همه بی اراده و ضعیفه یکم اگه نقشش جدی تر و محکم تر بود رمان جذابیت بیشتری داشت آخه آدم چقدر می‌تونه بی دست و پا باشه که با یه تهدید کوچیک یک نفر خودشو آواره این و اون بکنه

  42. الان یه هفته هست چرا پارت بعدیو نمیزاری؟

  43. یعنی عموی سها وآرمان اینقدر بی غیرته که بچه های برادرش دست یه سادیسمی عقده ای روانی بیفته؟

    اصلا سها هیچی حالیش نیست یه دختر ضعیف به تمام معنا هست حال آدم بهم میخوره آخه دیوونه که گفت بری شهر غریب کی گفت بری ازدواج کنی😤😤اصلا خیلی ضعیفه ایشششششششششششششش

  44. سلام واقعا این چه وظعشه اصلا منظم پارت نمیزارید لطفا درست پارت گذاری کنید و حداقل چون هفته ای یه پارت میزارید کمی بیشتر کنید پارتا رو و باز هم میگم لطفا منظم بزارید و لطفا ادامه بدید تا آخرش خیلی رمان خوبیه من شخصا دوسش دارم

  45. سلام وقتتون بخیر امروز هفت روز میشه و باید پارت ۵۶ رو بزارین پس چرا پارت گذاری سر وقت انجام نمیشه!!

  46. اه من ی ماه نیومدم رمانتون روبخونم که یکم بگذره به جاهایه خوبش برسه ولی دیدم بدترش کردید مگه ادم چقدر گنجایش غم داره بسته اینقدر بدبختیش رو نشون دادین انگارنه انگار اسم رمان استادودانشجو هستش خیلی گند زدین تو رمان لطفا اینقدر احساسیش نکنید.امیدوارم به نظرات توجه کنید.

  47. سلام رمان خوبه اما خیلی داره تلخ میشه
    و اینکه لفطا هر چه زود تر پارت بذارید

  48. پارت بعدی رو کی میزارید؟!

  49. قرار بود هفته ای یکبار پارت بزارید الان دوهفته شده پارت۵۶ رو نزاشتید یا یه رمان رو بزارید یا اگه میزارید طبق حرفتون پیش برید😐😐😐⏳

  50. یعنی یه دختر اینقدر ضعیف باشه چرا یهو اینجوری کردین با رمان اولش به اون خوبی بود خیلی بهتر هم میتونست باشه😐کاش اینقدر طولش نمیدادین رمان دیگه جذابیت پارتای اول رو نداره دیگه ایندفعه سها نجات پیدا کنه دیگه خسته شدیم اصلا اسم رمان بهش نمیخوره😒فقط پارت اول تا هفتم رو دوست داشتم بقیش خوب نبود.

  51. آه شورشو در اوردین حتما مردم باید اعتراض کنن تا پارت بزارین الان دوهفته پارت جدید نزاشتن هرچی هم میگیم انگار نه انگار شمام ریدی با این رمان مسخره تون نمی‌تونید رمان بنویسید وف
    قت نمی‌کنید چرا مردم آلاف خودتون میکنید اصلا گوه می‌خورید رمان می‌نویسید بشین پای رمان بنویس تمومش کن مگه چقدر کاردار یعنی یکی دوروز وقت نداری😤😤

  52. سلام وقتتون بخیر ببخشید فکر میکنم پارت گذاری به جای اینکه هر یک هفته یک پارت باشه دو هفته ای یک پارت شده
    نوشتید که هر هفته یک پارت میزارین ولی الان چند روز از یک هفته‌ گذشته و هنوز پارت ۵۷ رو نذاشتین لطفا سر وقت بذارین اینجوری فقط بازدید کنندگانتون رو از دست میدین😏😏⁦☹️⁩

  53. رمان عالیه 💖💖 اما ۷ روز دیگه ادم خسته میشه 😓 ولی بازم ممنون از رمان خوبتون خوبتون🌹

  54. با سلام ببخشید رمان کلا چند پارت هستش؟

  55. سلام از نویسنده این رمان تشکرفراوان رادارم.
    امااگه بشه پارت هاروزود زود قراربدین واقعا ادم از بس خود خوری میکنه اعصابش خراب میشه.
    بازم بی نهایت ممنون

  56. تضاد زیادی بین اسم و خود رمان وجود داره و دلیلش رو نمیدونم.اما اینو میدونم که بخاطر ا پارت زحمت میکشید.ولی به ما هم حق بدید.این یک اصول تو رمان های آنلاین هستش که باید به حرف بازدیدکننده توجه بشه.متاسفانه من که توجهی در تغییر روند کارتون نشدم.رمان همون جوری پر شده از حرف های تو خالی و سطر پر کن.مدت زمان گذاشتن پارت هم که هی عقب میاد .داستان هم الکی اینقد کش دار شده.یعنی شما میتونید ۵۷ پارت رو تو ۲۰ پارت جمع کنی.لطفا رسیدگی کنید.

  57. اولا میگفتید هر چهار روز یکبار پارت میزاریم قبول بعدشم گفتید هر هفت روز یکبار پارت میزارید اونم قبول اما هفت روز یکبارم نمیزارید بیشتر از هفت روز طول میکشه😐😐خو مام ادمیم

  58. دو هفته اس پارت جدید نزاشتین😐

  59. اَه چرا پارت های بعدی رو نمیزارین😣😑

  60. دو هفته هست که پارت ۵۸بیاد. چرا نمی زاری خسته شدیم

  61. سلام
    من میخواستم از رمان عالی شما تشکر کنم.
    واقعا رمانتون عالی❤️❤️❤️❤️
    فقط اگه میشه زودتر پارت ۶۱ رو بزارید.

  62. پارت ۶۳ رو چرا نمیزارین؟!

  63. چرا آرمان اینقدر بزرگتر از سنش میفهمه مثلا ۷ سالشه مثل آدم ۷۰ ساله حرف میزنه پارت های رمانم خیلی دیر به دیر گذاشته میشه و پر از حرف های تو خالی و مزخرف شش ماه پیش گفتی مریضم یعنی هنوز خوب نشدی من تو این مدت ۷ ،۸ تا رمان تمام کردم
    بنده خداااااا😑😑😑😑😑😑

  64. سلام
    لطفاً پارت ۶۳ رو زودتر بزارید.

  65. شورش و در اوردین دیگه این ۲ هفته شده ولی پارت ۶۳ رو نذاشتین

  66. سلام
    بابت رمان عالیتون ممنون❤️❤️❤️
    اگه میشه زودتر پارت ۶۳ رو بزارید🙏🙏🙏
    الان بیشتر از هفت روز شده ولی هنوز پارت ۶۳ رو نزاشتید.

  67. شورش و در اوردین پارت ۶۳ رو کی میزارین

  68. سلام وقت بخیر رمانتون خیلی خوب و عالیه متنها پارت گذاری به شدت نامنظم و دیر به دیره لطفاً سر وقت بزارین. به فکر خواننده هم باشین😕
    باسپاس

  69. چرا پارت ۶۳ رو نمیزاری😑🤦🏻‍♀️

  70. سلام.به نظرم سینان لیاقت سهارو نداره ای کاش آخر رمان سها با محمد ازدواج کنه.کسی که تو تمام سختی ها کنارش بود.سینان تکلیفش با دلش روشن نیست.هم نیلا رو میخواد هم سهارو.اگه سها با سینان ازدواج کنه من به عقل نویسنده شک میکنم.

  71. چرا پارت ۶۳ رو نمیزارید؟؟؟؟؟؟
    اینطوری همه خواننده های رمان رو از دست میدین😭😭😭😭

  72. چرا پارت ۶۳ رو نمیزارید؟؟؟

  73. سلام
    من حدود ۶ ماه پیش این رمان رو شروع کردم که تا پارت ۲۵ رسیده بود و گفته بودید هر ۳ روز یکبار پارت میزارم.بعد از اون دیگه نتونستم رمان رو بخونم.الان بعد از ۶ ماه دوباره رمان رو شروع کردم ولی زمان پارت گذاریتون خیلی کم شده و الان ۳ هفته هست که پارت ۶۳ رو نزاشتید. لطفا کمی هم به ما خواننده ها اهمیت بدین.اینژوری بازدید کننده های رمان کمتر میشه و تا زمان پارت بعدی داستان فراموش میشه.
    با تشکر از نویسنده این رمان🙏🙏🙏🙏

  74. سلام پس کی پارت جدید و میذارین رمانت خیلی قشنگع فقط سریع پارت و بزار ☹️♥

  75. سلام
    رمانتون واقعا عالی اما یه مشکلی داره.زمان پارت گذاری رمانتون واقعا بده.الان بعد از ۳ هفته پارت ۶۳ رو گذاشتید اما خیلی پارت عجیبی بود.مثلا آرمان و رها کجا بودند که برای ناهار حضور نداشتند و یا چرا سها از اومدن سینان تعجب کرد خوب اونجا خونه سینان هم بود و یا مادر سینان برای چی اونقدر دلتنگ سینان شده بود؟؟؟
    لطفا جواب این ها رو زود بدید.
    🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏

  76. سلام
    رمانتون واقعا عالی اما یه مشکلی داره.زمان پارت گذاری رمانتون واقعا بده.الان بعد از ۳ هفته پارت ۶۳ رو گذاشتید اما خیلی پارت عجیبی بود.مثلا آرمان و رها کجا بودند که برای ناهار حضور نداشتند و یا چرا سها از اومدن سینان تعجب کرد خوب اونجا خونه سینان هم بود و یا مادر سینان برای چی اونقدر دلتنگ سینان شده بود؟؟؟
    لطفا جواب این ها رو زود بدید.
    🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏

  77. چرا اینقدر پارت کم میذارید یعنییی چی چند تا پارت داره

  78. وای خدا دارم دیوونه میشم
    رمان چند پارته؟
    آخرش خوشه یا نا خوش؟
    چرا انقدر دیر به دیر پارت گزاری میشه؟

    رسیدگیییییی کنید😭

  79. سلام و خسته نباشید به شما رمان عالیه اگه از این به بعدم سر قولتون باشبن 🥰😘🤩

  80. پارت ۶۴ پلیززززززززززز

  81. تروخدا سینان و سها ب هم برسن😭🙏🏻

  82. نویسنده محترم لطفا به نظرات توجه کن و یک هفته وقت بزار رمان رو تموم کن انقدر خون به جیگرمون نکن

  83. سلام من این رمان رو جای دیگه خوندم تا پارت ۱۸۰ ولی تازه گیا فیلتر شد دیگه پیداش نکردم.سها مجبور میشه از خونه فرار کنه بعد هم سهیل باز پیداش میکنه و مجبورش میکنه‌ که باهاش ازدواج اونم اینکار رو میکنه بعد از شب عروسی از خونه فرار میکنه با آرمان و بازم ماجرا های جدید براش پیش میاد

  84. به نظرم اخرای رمان شما خیلی دارید سر سری پیش میرید مشخصه فقط میخوایید زود تمومش کنین
    اولا خیلی قشنگ بود اما از پارت ۶۳ به بعد خیلی بد پش رفتید

  85. پارت ۶۷لطفاااااااا😢😒

  86. توروخدا شادش کنید یکم من دیگه دارم به خاطر شها افسرده میشم و اینکه خاهشا پایان خوش داشته باشه

  87. توروخدا شادش کنید یکم من دیگه دارم به خاطر سها افسرده میشم و اینکه خاهشا پایان خوش داشته باشه

  88. خیلی رمانت قشنگه و اینکه تو سعی کردی همه چیز رو رعایت کنی خیلی خوبه
    تو میتونی فقط تلاش کن
    و اینکه خیلی خیلی خوشحال میشم که پارت هارو سریعتر بگذاری🎇🎊

  89. لطفا زود تمومش نکنید دیگه
    یکم دیگه به رمان هیجان بدین آدم مشتاق تر شه برای خوندم
    اگه اینجوری باشه که ته رمان معلومه شما میتونید تو یه پارت دگ با خاستگاری سینان از سها رمان و به کل تموم کنید
    اما به نظرم اگه یکم دیگه هیجانی کنید بهتره و لذت بیشتری دره

  90. اخرشو داری فاتحه میخونه یااا

  91. سلام ، من تو روبیکا کانالش رو داشتم تا پارت ۲۰۰ هم رسیده بودم ولی متاسفاته پیشم پاک شد داستان جالبی هست

  92. پارت ۶۹ رو زود بزاریدد😭😭😭

  93. خیلی چرتش کردبن ، خودتونم نمیدونین چی ب چیه

  94. الان تو این پارت های آخر آرمان و رها کجا هستن؟🤔🤔

  95. سلام رمان ادامه نداره؟ پارت ۷۰ قرار نیست بیاد؟کجا باید دنبالتون کنیم ؟ من خیلی وقته که عاشق این رمانم ولی هیچ جا تموم شدش رو ندیدم^_^

  96. پارت های بعدی هم بزااااااارید لطفااااا🙏🏻 انقدر دیر به دیر نزارید

  97. سلام
    رمانتون عالی ولی عجیب.
    یهویی همه چیز خیلی تغییر کرد.
    مثلا الان سینان از اتفاقاتی که برای سها و آرمان افتاده خبر داره؟؟؟؟
    و اگه میشه از وضعیت دوست های سها یعنی کامی و سمانه یک اطلاع بدید.

  98. یه بنده خدایی

    اصن یهو دختره بدبخت شد باز یهو دوباره با سینان آشتی کرد…دوستاشم که هیچ…از محمد و نیلا هم که خبری نیس.‌‌..تازه سینان هیچی در مورد اون دورانی که سها نبود نپرسید…

  99. پس کی این رمان به سر انجام می رسه

  100. سلام لطفا هر چه سریعتر تمومش کنید مگه چند تا پارت دیگه مونده یعنی شما یه روز وقت آزاد نداری،تازه ۲ هفته یه بار پارت میزاری اونم کلش ۲ تا خطه لااقل دیردیر میزاری پارتاتو بلند کن😑😐🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️

  101. سلام من این رمان تا پارت ۱۶۶خوندم و توی روبیکا هس ولی من خیلی دوسش دارم ولی اگ‌میشه پایان خوبی داشته باشه

  102. من یه سوال داشتم آرمان کجاست چه ضایع آرمان رو از رمان حذف کردید واقعا ما رو چی فرض کردین؟؟😒

  103. بزارید دیگه ۷۴ رو

  104. الان دو هفته گذشته. چرا پارتارو نمیزارین

  105. اقا خیلی بهتر شد نسبت به قبل که دوتا پارت رو در یک هفته گذاشتید لطفا همین طوری ادامه بدید😍🎈

  106. میشه سریعتر پارت بگذاری ممنون میشم

  107. سلام اگر میشه زودتر پارت گذاری کنید ممنونم
    واقعا زمانتان عالی هست 👌

  108. اوممم یه سوال میتونم بپرسم دوست عزیز؟؟چند سالتونه😐
    چرا اینجوری نوشتی رمانو…تیکه تیکه داستانارو تموم میکنی
    خودت یه دور بشین بخون ببین چی نوشتی اخه..؟
    سینان میاد سهارو میبوسه ابراز علاقه میکنه بعد تو قسمت بعدیش میگه نمیدونم بین نیلا و سها کدومو انتخاب کنم؟؟
    حالت خوبه؟؟اصن مگ همچین چیزی ممکنه
    خواننده ها ک خر نیستن یکم عزیزم به جمله بندی و روند داستانت دقت کن
    اوایل رمانت واقعا خیلی خوب بود ولی نمیدونم چرا از پارت ۴۰ به بعد اینجوری داری مینویسی…

  109. ای تَشششششش بیگیرین الهی یه ساله میخوایین رمان بنویسین و کامل کنین رمانتون بخوره تو سرتون جوری بخوره که مرگ مغزی شین
    یه ساله لفتش دادین هنوز نصف رمان مونده
    آی بیمیرین با ای رمان نوشتنتون😡😡😡😡

  110. میشه لطفا زمان پارت دهی تون‌ رو بگید . اگر میشه زودتر پارت گذاری کنید لطفا و اینکه رمان تون عالی هست

  111. سلام وخسته نباشید
    رمان خیلی جالبی هس ولی ای کاش پارت هارو زود زود بزارید ادم دلواپس میشه که آخرش چی میشه

  112. به نظر من دیگه می تونید رمان رو تموم بکنید با نوشتن دوسه تا خط که بیشتر جمله های بیخودی هستش ارزش رمانتون رو پایین نیاید.

  113. ایییییی
    پارت بزار وقت نداری بده یه نفر دیگه برات بنویسه مگه ما الافیم که منتظر یه پارت باشیم 😤😡😠

  114. سلام
    رمان خوبیه ولی خیلی زود به جاهای غمگینش رسید و خیلی هم زود با سینان صمیمی شد به نظرم نباید اینجوری میشد یا حداقل تا موقعی که سینان تصمیم نگرفته که سهارو انتخاب کنه یا نه
    و اینکه نویسنده عزیز شما باید اول رمانو کامل میکردین بعد شروع به پارتگذاری میکردین
    من الان خودمم نویسنده هستم و دارم رمانمو مینویسم
    و میخوام توی سایت قرار بدم ولی اول منتظر هستم تا رمانم تموم بشه وقتی تموم شد اونوقت پارتگذاری میکنم که پارت ها به موقع گذاشته بشه
    با تشکر از رمان خوبتون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.