خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

رمان عشق ممنوعه استاد

رمان عشق ممنوعه استاد پارت ۱۵۰

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید بخاطر اعتراف آراد و درگیری هایی که‌ باهاش داشتم به کل قضیه اتاق مخفی و این چیزا رو از یاد برده بودم الان بهترین موقعیت برای رفتن به اونجا بود نامحسوس نگاهی به اطراف انداختم هیچ کسی نبود با عجله از پله ها بالا رفتم و بدون اینکه …

توضیحات بیشتر »

رمان عشق ممنوعه استاد پارت ۱۴۹

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید نگاهم بی اختیار روی تنش لغزید و توی‌ دلم شروع کردم به قربون صدقه رفتنش ولی اون بدون اینکه کوچکترین نگاهی سمتم بندازه به سمت کمدلباسی رفت و جلوی چشمای متعجبم لباسی بیرون کشید و بدون کوچکترین خجالتی حوله ای که تنها پوشش بود رو از تنش بیرون …

توضیحات بیشتر »

رمان عشق ممنوعه استاد پارت ۱۴۸

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید نمیدونم چقدر خوابیده بودم که یکدفعه حس کردم ملافه گرمی روم کشیده شد و با پیچیدن عطر تلخ آراد توی بینی ام فهمیدم که نزدیکم ایستاده پس بالاخره به خونه برگشته بود !! دوست نداشتم چشمام رو باز کنم چون میترسیدم با دیدن باز بودن چشمام بره و …

توضیحات بیشتر »

رمان عشق ممنوعه استاد پارت ۱۴۷

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید _خانوم اونجایید ؟؟! با شنیدن صدای خدمتکار با صورتی که آب ازش چکه میکرد در رو‌ باز کردم و با تعجب گفتم : _بله ؟؟! اینجا چی میخوای ؟؟ فهمید منظورم با اینه که چرا بی اجازه وارد اتاق شدی چون با خجالت سرش رو پایین انداخت و …

توضیحات بیشتر »

رمان عشق ممنوعه استاد پارت ۱۴۶

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید _بازی چی ؟؟ ای بابا میخوای تو چشمات زُل بزنم و بگم کسی دیگه رو دوست دارم این حرفش مدام توی ذهنم مرور میشد و باعث میشد با فکر به پسر دیگه ای رگ گردنم باد کنه و اخمام توی هم فرو بره تکونی به چونه اش دادم …

توضیحات بیشتر »

رمان عشق ممنوعه استاد پارت ۱۴۵

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید ” آراد “ با لبخندی گوشه لبم خیره گردنبندی که توی گردن نازی خودنمایی میکرد شدم بالاخره گفتم و به عشقم اعتراف کردم آخیش خیالم راحت شدما چون این حس درست مثل باری روی دوشم سنگینی میکرد و به قدری اذیتم کرده بود که روز و شبام رو …

توضیحات بیشتر »

رمان عشق ممنوعه استاد پارت ۱۴۴

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید گردنبند قلب زیبایی که الماس های کار شده توش آدم رو مجذوب خودش میکرد توی دستاش خودنمایی میکرد اینقدر بهش خیره شده بودم که زمان و مکان از دستم در رفته بود ، که با شنیدن صدای جدی آراد اونم دقیق کنار گوشم به خودم اومدم _اینم کادوی …

توضیحات بیشتر »

رمان عشق ممنوعه استاد پارت ۱۴۳

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید کنارش رسیدم و در جواب حرفش با نیش باز لب زدم : _آره عالیم عالی خداروشکری زیر لب زمزمه کرد که دستاش رو گرفتم و برای اینکه خودم رو لوس کنم با مهربونی صداش زدم و گفتم : _خاتونممممم !! با مهربونی خندید و گفت : _باز چی …

توضیحات بیشتر »

رمان عشق ممنوعه استاد پارت ۱۴۲

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید اولین بار بود داشتم بابام رو تهدید میکردم اره بابای خودم رو …..ولی مجبور بودم بخاطر محافظت از نازی هرکاری بکنم چون نمیخواستم از دستش بدم بابا که میدونست بیشتر اطلاعاتش دست منن و به راحتی آب خوردن میتونم کارش رو یکسره کنم اینطوری رنگش عین گچ سفید …

توضیحات بیشتر »

رمان عشق ممنوعه استاد پارت ۱۴۱

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید نگاهش رو توی صورتم چرخوند و با نگرانی پرسید : _مطمعن باشم خوبی ؟! سری تکون دادم و فین فین کنان نالیدم : _ آره وقتی دیدم هنوز داره با حالت خاصی نگاهم میکنه و چشم ازم برنمیداره زدمش به حالت شوخی و با خنده مصلحتی گفتم : …

توضیحات بیشتر »