خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

رمان استادو دانشجوی شیطون

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۱۰۱

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید به سرگرد نگاه میکنم‌ دستشو به معنای سکوت بالا میاره. و به جای من خودش حرف میزنه. – از کجا معلوم جونش تضمینه. اصلا چه مهمونیی؟ هوشنگ عصبی فریاد میزنه. – سرگرد خودتو وازد این ماجرا نکن. به نفعته عصبانی نشم. وگرنه جون این از بین میره. به …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۱۰۰

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید عصبی چونمو میگیره و بدون توجه به لب خونیم فریاد میزنه. – یه کاری میکنم که هیچ وقت دیگه عاشق کسی نشی. یا حوری جلوت تیکه تیکش میکنم که داغش به دلت بمونه. دست خودم نیست که ترسم توی چشمام جا خشک میکنه… ینی واقعا میخواد چی کار …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۹۹

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید دوباره توی ماشین سه نفر بودیم. – شما بهتره از اینجا برگردی تهران. بودنت اینجا فقط باعث نگرانی دوباره ی ما میشه جناب سعیدی. – من میخوام باشم جناب سرگرد. مطمئن باشین از ماشین حتی بیرونم‌نمیام. مشخصه که کلافست. میخواد حرفی بزنه که یهویی صدای بیسیم بلند میشه. …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۹۸

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید دوباره تیپ پیر مردو از نظر میگذرونم. آشناست اما یادم نمیاد کجا دیدم این پیر مردو. – راستش آشناست جناب سروان اما حقیقتش نمیدونم کجا دیدمش. نگران سها بودم. کف دستم عرق کرده بود. در کنارش عصبی بودم. اون دختر تاطه از بیمارستان اومده بود. چجوری میتونست دووم …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۹۷

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید بعد از ارسال پیامک گوشیو خاموش میکنم. جوری متنو نوشتم که زیاد نگران نشن اما مدونم قراره کلی باهام تماس بگیرن پس همون بهتر که گوشی خاموش باشه. – یاسین یاسین مرکز؟ – یاسین به گوشم. – ما در حال حاضر در منطقه ی امام علی به سمت …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۹۶

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید #سها وقتی سینان میاده میشه تا بره و وسایل یه صبحانه ی مفصلو بخره منم توی ماشین کمی چشمامو رو هم میزارم و به اتفاقات اخیر فکر میکنم. ینی کی میخواد سر به تن من نباشه که اینطوری همه چیزو به هم ریخته؟ من مطمئنم که جای اون …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۹۵

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید به چشمای پرش نگاه میکنم. – صحبت کن سها صحبت کن که الانه کل بیمارستانو بزارم رو سرم. اشکاشو پاک میکنه و با دستاش بازی میکنه. – سینان. من وقتی اون سهیل نامرد بهم گفت که بلایی سرت میاره فقط به جونت فکر میگردم. من نمیتونستم به خاطر …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۹۴

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید – خوبه‌. به صورتش خیره میشم. احسان که میفهمه دوس دارم با سها تنها باشم، بقیه رو بیرون مسکنه و خودشم به همراه بقیه بیرون میره‌. بهش نزدیک میشم و کنار لبه ی تخت میشینم. – خوبه که جشماتو باز کردی. با پشت انگشت اشاره گردنشو لمس میکنم. …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۹۳

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید تلو تلو به عقب میرم. – اقای سعیدی خوبید؟ صدای دکتر خیلی گنگه. من واقعا ترسیدم. اینقدر که مغزم دیگه کار نمیکنه. توی چند دقیقه اینقدر بهم فشار وارد شده که زوال عقل گرفتم. یه قطره عرق از گیج‌گاهم‌پایین میوفته و منم عین همون فطره روی زانو هام‌میوفتم. …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۹۲

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید چشم های ترسیده ی سها لرزید. پس چرا چیزی یاد خودش نمیومد؟!‌ چشم هاشو بست و سعی کرد باز فکر کنه. دونه دونه اتفاقاتو سعی کرد به یاد بیاره. همه چیز بعد از اشپزخونه تاریک بود تار بود و مات چیزی نمیتونست به یادش بیاره. همینجوری داشت فکر …

توضیحات بیشتر »