خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

رمان جگوار

دانلود پارت اول تا اخر رمان جگوار , دانلود کامل رمان جگوار,قسمت اول تا اخر رمان جگوار

رمان جگوار پارت ۵۲

جهت مشاهده پارتهای منتشر شده رمان جگوار به ترتیب از اینجا وارد شوید نفس عمیقی کشیدم و اول در سرویس بهداشتی را باز کردم صورتم را با صابون شستم و بعد دوباره روبه روی آینه ایستادم خواستم عطر خودم را بردارم اما پشیمان شدم عطر امیروالا را برداشتم و لباس خواب انتخابی اش را پوشیدم با شنیدن صدای در برق را …

توضیحات بیشتر »

رمان جگوار پارت ۵۱

جهت مشاهده پارتهای منتشر شده رمان جگوار به ترتیب از اینجا وارد شوید دوساعت بعد که به خانه رسیدیم بغض گلویم را گرفت آخرین روزهایی که در این خانه گذراندم امیروالا در زندان و خودم ناامید و تنها بودم اما هیچ زمان به چنین روزهایی فکر هم نمی کردم در خانه را باز کرد و برخلاف همیشه اول خودش داخل شد …

توضیحات بیشتر »

رمان جگوار پارت ۵۰

جهت مشاهده پارتهای منتشر شده رمان جگوار به ترتیب از اینجا وارد شوید لبخند زد : _ کجا؟ آرام نیم خیز شدم و به لبه ی قایق تکیه زدم حالا کمرم با گردن بلند قو مماس شده و امیروالا روبه رویم نشسته بود : _ نمی دونم جوابم را نداد ظرف آلوچه را پایین آوردم و بالاخره پوسته ی محکمی که …

توضیحات بیشتر »

رمان جگوار پارت ۴۹

جهت مشاهده پارتهای منتشر شده رمان جگوار به ترتیب از اینجا وارد شوید چاوش با لودگی خندید : _ کجا به سلامتی؟ ساره سر تکان داد و امیروالا زیرلب غر زد : _ مگه دوست دخترمو دارم میبرم بیرون؟! مامان گلی نگران از آشپزخانه بیرون آمد انگار حرف هایمان را شنیده بود که ملتمس به امیروالا خیره شد : _ شب …

توضیحات بیشتر »

رمان جگوار پارت ۴۸

جهت مشاهده پارتهای منتشر شده رمان جگوار به ترتیب از اینجا وارد شوید صدایم به زور به گوش خودم رسید اما انگار او شنید که لب هایش را به پیشانی ام چسباند : _ اگر جامون برعکس می شد منم همین کارو می کردم بهت زده لب زدم : _ چی؟! صورتم را میان دستانش گرفت و لب هایم را عمیق …

توضیحات بیشتر »

رمان جگوار پارت ۴۷

جهت مشاهده پارتهای منتشر شده رمان جگوار به ترتیب از اینجا وارد شوید حاجی غرید : _ امیروالا؟! _ این همه دستت تو کار خیر بود حاجی ، خرج خورد و خوراک اینم قبول می کردی که باباش اینطوری نفرستش اینجا مارو هم بدبخت نمی کردی … نمی شد؟! مریم از جا بلند شد و خواست سمت پله ها برود که …

توضیحات بیشتر »

رمان جگوار پارت ۴۶

جهت مشاهده پارتهای منتشر شده رمان جگوار به ترتیب از اینجا وارد شوید مرد خشمگین غرید : _ برو به خواهرت بگو جمع کنه بریم … اینجا جای موندن نیست _ نمیاد … منم از اتاق بیرون کرد بی توجه به آن ها گرفته کنار گوش امیروالا زمزمه کردم : _ بیا بریم مثل پسربچه ها سر تکان داد : _ …

توضیحات بیشتر »

رمان جگوار پارت ۴۵

جهت مشاهده پارتهای منتشر شده رمان جگوار به ترتیب از اینجا وارد شوید ساعت ها در همان اتاق ماندم هوا تاریک شد برایم اهمیت نداشت در تاریکی روی صندلی حاجی نشستم مغزم خالی بود هزاران سوال در فکرم چرخ می زد اما انگار نمی توانستم به هیچ کدامشان فکر کنم کسی سراغم نیامد ساعت روی دیوار نیمه شب را نشان میداد …

توضیحات بیشتر »

رمان جگوار پارت ۴۴

جهت مشاهده پارتهای منتشر شده رمان جگوار به ترتیب از اینجا وارد شوید ” الای “ کنار شومینه در خانه ی ناآشنایی که چند روز است در آن هستم نشسته ام و بی حواس به فنجان چای سرد شده خیره شده ام نمی دانم کفش دوزک کوچک از کجا سر و کله اش پیدا می شود آمد و لب فنجان نشست …

توضیحات بیشتر »

رمان جگوار پارت ۴۳

جهت مشاهده پارتهای منتشر شده رمان جگوار به ترتیب از اینجا وارد شوید مات سمتش برگشتم روبه روی میز منشی ایستاده بود و از بالا نگاهش می کرد بختیاری احتمالا همان استاد وکیل امیروالا بود… منشی با احترام سر تکان داد : _ چشم … بفرمایید شما انگار حاج بابا سنگینی نگاهم را حس کردم رویش را برگرداند و در چشمانم …

توضیحات بیشتر »