خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

پارت اول تا اخر رمان استاد و دانشجو شیطون بقلم آوا

پارت اول تا اخر رمان استاد و دانشجو شیطون بقلم آوا

نویسنده: آوا

رمان های نوشته شده توسط این نویسنده:فصل اول رمان دانشجوی شیطون بلا,عشق ممنوعه استاد,فصل دوم رمان دانشجوی شیطون بلا

قسمتی از رمان استاد و دانشجوی شیطون :

با صدای آرمان چشمامو باز کردم

آرمان : ابجی جونم مامانی میگه بلند شو دانشگاهت دیر نشه

بلند شدم روی تخت نشستم چشمم به چشمای رنگ شب داداش پنج ساله ام خورد محکم گونشو بوسیدم که خودشو کشید کنار و در دماغشو گرفت و گفت

آرمان : اه اجی دهنت بوی گند میده پاشو برو

با تعجب زل زدم بهش بعد شروع کردم خندیدن رفتم سمت دستشویی و وقتی بیرون اومدم دیگه آرمان اونجا نبود

لباس خواب خرگوشیمو با یه مانتو و شلوار سرمه ای عوض کردم و یه مغنه مشکی سر کردم و کتونی های مشکی و سرمه ای هم پوشیدم

نیازی به آرایش نداشتم اون پوست سفید و بدون لک خدادادیم و لب های قهوه ایم خودشون کلی جذاب بودن با اون چشمای گیرام اونقدر جلوه بهم داده بود که حتی به یه رژ نیاز نداشتم

فقط یه ریمل زدم و رژ گونه آجری به همین ها اکتفا کردم

پایین رفتم وبوسه ای روی گونه ای مادرم زدم و به داد و بیدادش که میگفت گرسنه نرو توجه نکردم همینجوری هم کلی دیرم شده بود

سوار ماشینم شدم و تا دانشگاه رفتم ماشینو بیرون پارک کردم خواستم وارد حیاط دانشگاه بشم که سینان و جلوم در اومد تکون نخورد و خودشم جا به جا نکرد اخم کردمو با عصبانیت گفتم

_بکش کنار پسر عمو

+سلام که بلد نیستی هیچ به اینم فکر نمیکنی که این لحنت برات سر کلاس کارساز بشه دختر عمو ؟

_سلامو به ادم میکنن محض اطلاع هنوز وارد دانشگاه نشدم که تو بتونی غلطی کنی فهمیدی ؟

+خود دانی ..
راستی میدونستی امروز امتحان داری؟

پوزخندی زدم
نمیدونستم ولی لبخند خودمو حفظ کردم هنوز نمیدونست استاد تقلبم من ؟

_اتفاقا میدونم پسر عمو حالا بکش کنار تا برات کار نساختم

+خود دانی ولی اینم بدون من از تقلب نمیگذرم ها ایندفعه تمام حواسم سر کلاس به توعه در جریانی که

پوزخندی زدم و از کنارش رد شدم

سریع وارد کلاس شدم و با صدای بلند سلام کردم کامران بلند شدو به شوخی گفت

کامی : اه بیاید دلقکتونم اومد من که گفتم میاد مخصوصا اگه کلاس سعیدی باشه که این حتما باید اون روز یه کرمی بریزه

همه با هم خندیدن و دونه دونه جوابمو دادن رفتم بالای سر کامی و یه پس گردنی زدمش

کامی : هوی یارو چته میزنی ؟ کرم داری؟

خندیدم و با پا رفتم سر صندلی استاد و داد زدم

_خوب گوش کنید من نمیدونستم امتحانه و نخوندم امروز هر وقت نک پامو زدم زمین یکیتون این گودزیلا رو صدا بزنه تا من امتحانمو بدم حله ؟

همه سری تکون دادن یعنی من عاشق این بچه ها بودم همه دوسم داشتن فقط دوتا نخاله توی کلاس بود که اونام اصلا ادم نبودن

رفتم سر صندلیم و کتابو باز کردم سوال های سخت و مهم و شروع کردم به نوشتن روی کتونی ها و دستام

وقتی تموم شد لبخندی زدم و سر بلند کردم که همون موقعه تقه ای به در زده شدو پش بندش در باز شد سینان وارد شد اول نگاهش به من افتاد که برای اینکه شک نکنه میز اول نشسته بودم

ابروهاشو بالا انداخت که منم با لبخند دلبری شونه هامو بالا انداختم

یه ربع بعد برگههارو پخش کرد و درست اومد موند بالای سرم بچه ها هم که دیدن من هیچ حرکتی نمیکنم دونه دونه شروع کردن صدا کردنش دو سه نفر اولی رو رد کرد ولی مجبور شد بره سریع پامو انداختم روی پامو شروع کردم به نوشتن

دیگه سوال های اخری بودم که سایه ای بالای سرم و داشت نزدیک میشد دیدم کلمات اخرمم خوندم و بلند شدم و قبل از اینکه اون بهم برسه پامو انداختم و شروع کردم نوشتن سینان درست بالای سرم قرار گرفت

سر بلند کردم و برگه ای پر شده از نوشته رو به دستش دادم و پوزخندی زدم

نفس عمیقی کشیدو گفت
+من یه حالی از تو بگیرم که اون سرش نا پیدا فقط الا از جلوی چشمام دور شو من که میدونم این همه سوال بی ربط و چرت که بچه ها پرسیدن زیر سر توعه

_بچرخ تا بچرخیم فقط به پا سر گیجه نگیری پسر عمو

+سها دارم میگم برو بیرون میرنم همین جا نصفت میکنم ها دختره ای پرو

_هـــــه پسر عمو امشب خونه آقا بزرگ دعوتیم میدونی چرا ؟

+نه نمیخوامم بدونم جایی هم که تو باشی من نمیام

_باید بیای آخه قراره عشق بچگیتون با عشقش شهرام نامزد کنه تو نباشی که معنایی نداره

با بهت زل زد توی چشمام آروم از سر راهم کنار رفت و به دیوار تکیه داد چشماشو با ناراحتی توی چشمام انداخت که خودم از خودم خجالت کشیدم من چکار کردم ؟
سر یه لجبازیه بچگانه چیکار کردم با این مرد ؟
من چیکار کردم ؟ اون منو نمیبخشه اگه کسی بدونه من گفتم هیچکس نمیبخشم
میدونستم سینان نیلا رو دوست داره ولی هیچوقت فکر نمیکردم اینجوری بخوادش

سرمو زیر انداختم و بیرون اومدم
میدونستم سخت تلافی میکنه خیلی سخت تر از اونی که فکرشو کنم ولی منم حرفمو زده بودم و کار اشتباهی کرده بودم و تاوانشو پس میدادم هر چی باشه پسر عمومه و میشناسم اخلاقشو
ادم معذرت خواهی نبودم هیچوقت وگرنه با یه معذرت خواهی ختم به خیر میشد ولی نه

رفتم توی حیاط و منتظر شدم تا سمانه بیاد بعد از ده دقیقه اومد و کنارم نشست اون بر عکس من خیلی آروم بود منم عاشق همین رفتارش شده بودم

سمانه : سها خداوکیل چی به این سعیدی گفتی تو ؟

_چرا ؟

+اول اینکه یک ساعت داشت باهات بحث میکرد بعدشم اومدی بیرون رفتو نشست سر جاش و سرشو گذاشت روی میز اصلا توی این عالم نبود
انگار یکی کشونده بود برده بودش توی یک دنیای دیگه
وقتی اومدم سرشو بلند کردو نگام کرد چشاش انگاری کاسه خون بود
احساس کردم ک ب…

_بسه دیگه سمانه به من چه که اون چیکار میکنه اصلا برام مهم نیست در ضمن من سر تقلب باهاش بحث کردم وگرنه منو چه بحث با این استاد

سمانه: باشه حالا چرا عصبی میشی تو من که چیز بدی نگقتم فقط احساس کردم تو بهم دروغ گفتی

_من ؟
اخه من چه دروغی دارم به تو بگم دیوانه

سمانه : مطمعنی هیچ فامیلی بین تو و این سعیدی نیست ؟
یعنی تو دروغ نگفتی ؟

_پاشو بابا روانی زر میزنه صد بار پرسیدی گفتم که نه فقط یه تشابه فامیلیه چه گیری دادید به من اخه شما

دستی تکون دادمو رفتم بیرون سوار ماشین شدم دختر لجبازی بودم و خیلی احساساتی هم بودم

اینقدر برای سینان ناراحت بودم که حد نداشت اخه به من چه که کی با کی ازدواج میکنه اخه بگو فضولی مگه تو

پارت۱

پارت۲

پارت۳

پارت۴

پارت۵

پارت۶

پارت۷

پارت۸

پارت۹

پارت۱۰

پارت۱۱

پارت۱۲

پارت۱۳

پارت۱۴

پارت۱۵ 

پارت۱۶

پارت۱۷

پارت۱۸

پارت۱۹

پارت۲۰

پارت۲۱

پارت۲۲

پارت۲۳

پارت۲۴

پارت۲۵

پارت۲۶

پارت۲۷

پارت۲۸

پارت۲۹

پارت۳۰

پارت۳۱

پارت۳۲

پارت۳۳

پارت۳۴

پارت۳۵

پارت۳۶

پارت۳۷

پارت۳۸

پارت۳۹

پارت۴۰

پارت۴۱

پارت۴۲

پارت۴۳

پارت۴۴

پارت۴۵

پارت۴۶

پارت۴۷

پارت۴۸

پارت۴۹

پارت۵۰

پارت۵۱

پارت۵۲

پارت۵۳

پارت۵۴

پارت۵۵

پارت۵۶

پارت۵۷ به زودی

زمان انتشار رمان فوق با توجه به آنلاین بودن آن هر۷ روز یک پارت جدید میباشد

 

50 دیدگاه

  1. سلام وقتتون بخیر کی کامل میشه این رمان؟

  2. من نمیدونم نویسنده وقتی نمیتونه ی رمانو ب صورت منظم پارت گذاری کنه چرا رمان مینویسه شما ک نمیتونی ب خودت زحمت نده یا لاقل زمان آنلاین نزار

  3. باسلام وخسته نباشید.ممنون به خاطر رمان خوبتون واقعآ خوشم اومد.ولی یه خواهشی ازتون دارم.اونم اینه که خواهشآ زیاد کشش ندین مثل بعضی از رمان ها.بعضی هاشون واقعآرو اعصاب آدم ان.بازم ممنون.

  4. سلام.انگار یواش یواش شماهم میخواین دست بندازین آدمو.این از زمان پارت گذاریتون اونم از خود رمان که فقط الکی جمله مینویسین.این چه وظعشه.😠😠😠😠

    • سلام رمان قشنگیه ولی خیلی زود پا ب بدبختی و اینا گزاشته و کاش قسمت شاد بیشتر داشت همش غمه و واقعا ادمو افسرده میکنه لطفا زودتر تمومش کنین و زودتر پارت بزارین و لطفا پایان خوش داشته باشه هر چن مث رمانای دیگه میشه
      خیلی دوست دارم اون مردی ک وارد اتاق میشه سینان باشه

  5. سلام رمان قشنگیه ولی کاش تعداد پارت هارو بیشتر کنید.بازم ممنون.

  6. ای کاش یکم به اونایی که دارن رمان رو می خونن فکر کنید دیگه آخه نوشتن رمان ۴ روز به بالا وقت می خواد؟
    حالا هر چی
    رمان قشنگه اما جملات الکی پر کننده زیاد داره ممنون میشم اگه بخونین نظرات رو

  7. پس چرا پارت ۴۷گذاشته نمیشه؟؟لطفا زودتر بزاریدش و اگر داستان پایان خوش داشته باشه در برابر این همه سختی هایی که دختره کشیده بهتره🙂

    • شرمنده درگیر بیماری بودم ابشالا از این پس سر وقت میزاریم

    • تازه بدترش کردید؟؟هرهفت روز یه پارت؟؟؟مگه بیکاریم؟!یه رمان نوشتیداا با این کار مخاطب جذب نمیکنی بدتر میکنی:///من ک دیگ نمیخونم :/

  8. توی هر پارتی اونم بعد ۴روز فقط جملات پر کننده داره رمان رو خیلی دوست دارم کاش بتونین بیشتر بزارید،ممنون.

  9. سلام واقعا رمان خیلی قشنگ و عالی هستش ترو به خدا من دیگر تحمل ندارم لطفاً پارت ۴۸ را بگذارید توروخدا من خیلی رمان را دوست دارم توروخدا بزارید دارم دیوانه میشوم

  10. واقعا که با این وضع پارت گذاریتون شورش و در آوردین پارت ۴۷ رو بعد از دو هفته گذاشتین زمانیکه گذاشتین هم پر بود از کلمات اضافی حالا نوبت پارت۴۸ ، خب اگه نمیتونین چرا رمان مینویسین واقعا ۴ روز برا یه پارت کافی نیست که اینقدر طولش میدین

  11. تازه بدترش کردید😐هر هفت روز یه بار؟؟اونم یه پارت؟؟😐😐با این کارتون مخاطب جذب نمیکنید بلگه بدتر میکنید،برو بابا من ک دیگ نمیخونم الاف گیر اوردید:////

  12. خواهشا میکنم زودتر و بیشتر پارت بزارید

  13. خواهشا میکنم پارت ۴۹ رو زودتر بزارید خواهش میکنم تعداد پارت هارو بیشتر کنید🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻

  14. یه رمان هستش دیگه چرا ۷ روز آخه؟؟خب زودتر پارت بزارین.خیلی دلم میخواد بدونم آخرش چی میشه.لطفا به فکر باشید.

  15. سلام رمان خوبیه ولی خیلی غمگین شروع شد لطفا اخرش شاد تموم بشه
    و لطفا زود به زود پارت جدید رو بگذارید

  16. لطفاً به وضعیت سینان و خانواده اش هم اشاره کنید.

  17. سلام رمانت خیلی قشنگه میشه زود تر بزاری ادامشو

    لعنتییی میخوام ادامشو ببینم چ میشه

  18. رمانت خیلی قشنگه کی کاملش میکنی

    لعنتیییییی میخوام ادامشو بخونم

  19. امروز جمعه است پس پارت بعدی رو نمی ذارید؟😕

  20. دقت کردی چقد دست انداختی مارو.اول میگی هر ۴روز پارت میذاری بعد ۴روز میشه ۶روز بعش میشه ۷روز حالاهم ۸روز رو رد کرده.

  21. بابا این چه وضع مگه نگفتیم هر هفت روز الان ۱۰٫۱۲ روزه هنوز پارت ۵۱ نفرستادیم بفرستین دیگه تا ما بخوایم پارت بعدی بخونیم قبلیا یادمون میره لطفا هرچه سریع تر بفرستین

  22. سلام خسته نباشید تقریبا دوهفتس که پارتی نزاشتید من هر روز میام ببینم پارتش اومده یا نه ولی میبینم خبری نیست لطفا سریع تر پارت ها رو بزارید

  23. سلام چرا اینقدر این رمان غمگینه چرا اصلا یه ذره شاد نیست؟پس کی نجات پیدا میکنه؟یعنی الان مرده؟
    اینقدر پارت نمیزارین آخر هم که میزارین تو جاهای حساس تموم میشه خب زودتر بزارید دیگه به فکر ماهم باشید لطفا.

  24. رمانت خیلی خوبه و اگه پایان خوش داشته باشه عالی تر میشه آخه توی هر پارتش دختره بدبخت تر میشه لطفا آخرش خوب تموم شه.

  25. دقت کردین برای هر پارت چندین نفر التماس کردن؟؟امیدوارم از این به بعد درست پارت گزاری کنین😑

  26. خواهش میکنم سر پارت ۵۲ این بازی و در نیارین

  27. سلام.یه سوال داشتم.میخواستم بپرسم چرا کاراکتر سها انقدر ضعیفه که حتی نمیتونه از حق خودش دفاع کنه‌.به نظر من سها باید اونقدر قوی باشه تا بتونه از خودش و برادرش محافظت کنه.ولی متاسفانه فقط پشت آدما قایم میشه .همیشه منتظر کسیه که بیاد اونو نجات بده.اگه ضعف سها همینطور ادامه پیداکنه جذابیت رمان از بین میره.تو دنیای ما ،آدمای ضعیف همیشه تو سری خورن وهیچ کس از این آدما خوششون نمیاد.

  28. چقد باید التماس کرد
    بزارین دیگه

  29. لطفا پارت ها رو زود تر بزارید پلییییییییییز

  30. شما لطفا ی روز بشین پای رمان و رمان رو کامل کن
    ک دیگ انقد المتاس نکنیم ک شما پارت بزاری

  31. اه این دیگه چیه چرا سها توی هر پارتی ضعیف تر میشه تا کی میخواین بدبختی یه دختر رو نشون بدید رمان به این قشنگی شروع شد الان اگه خودتون ببینید انقدر دردناک شده که دوست ندارم پارتای بعدی رو بخونم دختره حتی نمیتونه از حقش دفاع کنه خب یه چیزه امیدوار کننده ای هم نیست که با خودمون بگیم دختره نجات پیدا میکنه.یه ذره که شده نظرات رو بخونید یه چیزی بگید فقط وایسادین مردم التماس کنن تا شما پارت بزارید اونم پارتی که از هر کلمش هزارتا غم میباره والا اگه میدونستم قراره اینجوری اشکم دربیاد رمانتون رو شروع نمیکردم کاش حداقل بگید آیا پایان خوش داره یا نه؟؟؟البته اگه به نظرات توجه کنید.😐😐😐

  32. میشه بگید کلا چند پارته

  33. میشه بگید کلا چند پارته لطفا

  34. میشه لطفا بگید کلا چند پارته

  35. پس چرا اینجوریه این رمان مگ عشق استاد نیس پ سینان کجاس این خو عاشق محمدع وای خدا 🤦🏻‍♀️

  36. پس چرا پارت ۵۴ رو نمی زارید؟؟

  37. رمان اولش عالی بود ولی بعد کلا زندگی این بدبخت رو توی تاریکی گردوندی
    بهتره به احساسات اون کسایی که رمان رو میخونن فکر کنید

  38. بی ناموس خب بشین رمان و بزار این چه کاریه مردمو آلاف خودت کردی خب نمیتونی رمان بنویسی وقت نداری غط میکنی رمان مینویسی

  39. سلام لطفا درست پارت گزاری کنید و ی وقت معینی بگید

  40. هفت روز واقعا زمان زیادیه برای یک پارت حداقل دو روز درمیون بزارید
    خیلی دیر به دیر گذاشته میشه و اصلا رمان فراموشمون میشه پارت پنجاه و پنج رو اگه میشه لطف کنید هر چه‌ زودتر بزارید
    ممنون

  41. امروز هفت روز میشه و باید پارت ۵۵ رو بزارین پس چرا نزاشتین هنوز
    و اینکه چرا اینقد سها ضعیف و بی دست و پاست که در برابر همه بی اراده و ضعیفه یکم اگه نقشش جدی تر و محکم تر بود رمان جذابیت بیشتری داشت آخه آدم چقدر می‌تونه بی دست و پا باشه که با یه تهدید کوچیک یک نفر خودشو آواره این و اون بکنه

  42. الان یه هفته هست چرا پارت بعدیو نمیزاری؟

  43. یعنی عموی سها وآرمان اینقدر بی غیرته که بچه های برادرش دست یه سادیسمی عقده ای روانی بیفته؟

    اصلا سها هیچی حالیش نیست یه دختر ضعیف به تمام معنا هست حال آدم بهم میخوره آخه دیوونه که گفت بری شهر غریب کی گفت بری ازدواج کنی😤😤اصلا خیلی ضعیفه ایشششششششششششششش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.