خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

پارت آخر رمان تدریس عاشقانه

رمان تدریس عاشقانه

جهت مشاهده پارت اول تا آخر از رمان تدریس عاشقانه وارد شوید

رمان تدریس عاشقانه پارت آخر

اشکاشو با پشت دست پاک کرد که گفتم
-حالا مثل بچه ی ادم از سیر تا پیازو توضیح بده ببینم چی شده ؟ باهات چیکار کرده ؟!
-خب سوگل ما … ما …یعنی باهم بودیم ..!
-خاک تو سرت پری ..به همین زودی زد تموم شد؟! مگه احمقی دختر؟ ندیدی که اون همین کارو با منم کرد؟!
چطور تونستی بهش اعتماد کنی اخه ؟! هان!!

-بهش علاقه مند شدم سوگل !! حق نداری سرزنشم کنی !!
پوفی کشیدم و به عقب تکیه دادم…
یعنی خنگ ترواز این دختر بازم خودشه …خوبه حالا من جلوی چشمم بودم و عبرت نشده براش …

خم شد تو صورتم وگفت
-سوگل کمکم میکنی ؟! نمیتونم به کسی بگم …خانوادم بدونن بیچاره میشم …

وقتی دوباره اشک هاش پایین ریخت یاد روزاول خودم افتادم که همچین کاری رو با منم کرده بود …

-خب حالا ابغوره نگیر یکاریش میکنیم !!
با هزار امید ودلداری دادن فرستادمش رفت ….

ناراحت روی مبل نشسته بودم که وسایل جدید رو اوردن ….
داشتم با کمک ارمان وسایل هارو سرجاشون میزاشتیم که مامان و باباهم اومدن …

دیگه اینقدر کار کرده بودم که روی تخت ارمان ولو شدم و بقیه ی کار کردنو موکول کردم واسه فردا …
بالاخره باردار هم بودم وکسی هم خبر نداشت …

چشمامو که باز کردم هوا تاریک شده بود …مثل خرس خوابیده بودم …
سریع از جام بلند شدم که صدای ارمان رو شنیدم
-کم خوابیدی بابا تورو خدا یکم دیگه هم بخواب ….

بالش کوچولویی که زیر سرم بود رو به طرفش پرت کردم و گفتم
-منو مسخره میکنی ؟! خوب کردم خوابیدم خسته بودم …
کنارم نشست وگونمو بوسید
-من که چیزی نمیگم سوگلم اتفاقا خوب کردی خوابیدی من تو این فرصت بیشتر وسایل هارو سرجاش گذاشتم البته اونایی که جاشونو میدونستماا …

متعجب از جام بلند شدم و به سمت پایین راه افتادم
با دیدن پذیرایی مرتب و مبل هایی که چیده شده بود مات موندم …
موقعی که من رفتم بخوابم مثل بازار شام بود الان همه چی سرجاش بود
چرخیدم به طرفش که با ژست جذابی به دیوار تکیه داده بودو لبخند کجی زده بود

– دیگه کاری نمونده که چه طوری تمومش کردین؟!
ابرو بالا انداخت وگفت
– ما اینیم دیگه سوگل خانم دست کم گرفتی؟ ….

خدایی حال کردم وقتی خونه رو مرتب دیدم ..
به سمتش رفتم که دستاشو باز کرد وتو بغلش رفتم
-مامانت خیلی خسته شد خیلی کمک کرد ،دلشون نیومد بیدارت کنن واسه همین اروم رفتن ….

به سمت اشپزخونه راه افتادیم که گفتم
-خوب شد چون میخواستم فردا باهات بیام دانشگاه …
یکه خورده وایساد وبه چشمام زل زد
– دانشگاه خبریه ما نمیدونیم؟!
-نه بابا دلم برا بچه ها تنگ شده بعضیاشونم میخوام دعوت کنم بیان عروسی….

من دلم برا اون عتیقه ها تنگ بشه اخه … خودمم از حرفم خندم گرفته بود …
پوفی کشید و گفت
– باشه برا جور کردن بهونه لازم نیست دروغ بگی سوگل …

با دیدن فسنجون رو گاز چشمام گرد شد
-ارمان نگو که تو پختی ؟! اصلا امکان نداره!!!
-اره خب مامانت درست کرده برامون …

میزو چیدم و زیرلب گفتم
– قربون همچین مادری بشم که میدونه تو دل دخترش چی میگذره …

صبح ، زودتر از ارمان اماده شدم و جلوی در منتظر اقا بودم …
حالا خوبه مهمونی نمیریم اقا اینقدر کشش میده یه دانشگاه دیگه …
بوی عطرش به بینیم که خورد سریع چرخیدم …
هر روز خوشتیپ تر از دیروز بود لامصب …
سرتاپاشو از نظر گذروندم و گفتم
– ارمان الان تو واسه دانشجوهات اینهمه خوشتیپ کردی .؟!

با خنده لپمو کشید و گفت
– بریم خانومِ حسود من …اونا هر چقدرم نگاه کنن مهم نیست ..چون چشم من فقط‌ تورو میبینه …

قلق دلمو خوب بلد بود …میدونست دقیقا چی بگه که نتونم جوابشو بدم …
دانشگاه که رسیدیم ازم جدا شد به سمت دفتر اساتید رفت …

داشتم چشمامو میچرخوندم تا پری رو پیدا کنم که با ضربه ای که رو شونم خورد از جام پریدم …
با نیشخندی پرید جلوم وگفت
-دنبال من بودی؟!
-نه دنبال عمت میگشتم ندیدیش؟! کی ادم میشی تو اخه؟!
-بی مزه ، من موندم اون اقا ارمان چه طوری تحملت میکنه واه واه بیچاره ….

-لال بگیر پریااا وگرنه از همینجا گِردش میکنم برمیگردم !! مارو ببین واس کدوم خری پاشدیم تا اینجا اومدیم ….

-باشه بابا اب روغن قاطی نکن توحالا شوخی کردم …
سرمو چرخوندم و همین طور که دید میزدم گفتم
– خب کجاست این شازده ؟!
-الان کلاسش تموم میشه میاد ….

-امارم داریااا .!
یکم نشستیم که دیدیم بله اقا پیداشون شد …

پری رو فرستادم یه جا دیگه بره باید تنهایی باهاش حرف میزدم
از لباسش گرفتم میخواست بزنه رو دستم ولی تا چشمش بهم افتاد بدون ممانعت دنبالم افتاد …

یه گوشه ی خلوت گیر اوردم و عصبی عصبی گفتم
– تو خجالت نمیکشی شایان؟! اخه چقدر تو نامردی بشر !!با من اینکارو کردی لاقل با پری نمیکردی …
چقدر عوضی بودی اخه …

یکم خودشو عقب کشید وبدتر ازمن بلند بلند گفت
-اون دختره ی احمق مثلا رفته بزرگترشو اورده ؟! ادم قحطی بود

تو رو کشونده اینجا؟!

-ببین شایان یکم به خودت بیا ،اون دختره احمق تر از من بهت اعتماد کرده یکم انسان باش بشر چی میشه اخه …
خیلی تخس بهم زل زده بود وادامه داد
-حقشه دختره ی نفهم …حالا واسه من کلاس میاد !!! بهش بگو ریختشم نبینم….چیزی که زیاده دختر…

یه سیلی تو گوشش زدم و عصبی گفتم
-چقدر به حیون بودنت میخوای ادامه بدی هان؟! اون دختر گناه داره !! اخه چه مرگتون میشه وقتی یه رابطه رو دونفری شروع میکنین بعدش یه نفری تموم میکنین اخه این چه رسمیه شما ها دارین…

سرمو تکون دادم و گفتم
-یه نگاه کن من بعد تو با یکی بهتراز تو دارم ازدواج میکنم خدارو چه دیدی شاید پری هم قسمتش یکی بهتره از توعه الحق که بی لیاقتی …
چرخیدم که برم گفت
-نتونستم تورو نگه دارم ولی اونو نگه میدارم …شاید مثل تو عاشقش نیستم ولی دوستش دارم …فقط بهش بگو یکم باهام راه بیاد … میام خواستگاریش …

با شنیدن کلمه ی خواستگاری نیشم باز شد ولی قبل از اینکه ببینه سریع جمعش کردم و جدی برگشتم وگفتم
-افرین حالا شد ،داری ادم میشی انگاری …فقط وسطای راه نزن جاده خاکی که دیگه هیچ کس حوصله نداره..

پلک هاشو رو هم گذاشت و ادامه داد
-من به احساسم مطمئنم …دوستش دارم سوگل!!
الان کجاست؟!
جایی رو که پری نشسته بود نشونش دادم که گوله رفت …

با لبخندی به سمت دفتر راه افتادم تا با ارمان خداحافظی کنم و برگردم خونه …

وقتی کلاسش تموم شد خودمو تو کلاس انداختم و گفتم
-خسته نباشی همسر مهربون و جذاب خودم …

زیر چشمی نگاهی کرد و گفت
-تو این نیم ساعت یه ساعت چی شده که کبکت خروس میخونه هان؟!
کنارش رو میز نشستم و گفتم
– الحق که خوبی نیومده !!! باید پاچه بگیرم که عزیز بشم ؟!
دستشو روی رون پام گذاشت وگفت
– اخه بی انصاف تو که جون منی خودتو همش میزنی به اون راه !!

خم شدم تو صورتش و بینیم درست مماس با بینیش گفتم
-حرفای قشنگ قشنگ میزنی دکی جونم…
با چشمای خمار به لبهام زل زد و داشت خوب پیش میرفت ، درست موقعی که میخواست ببوستم یکی از دانشجو ها پرید تو کلاس ‌….

برخرمگس معرکه لعنت بشمار …
سریع از روی میز اومدم پایین و با یه خداحافظی خشک وخالی از دانشگاه بیرون زدم …

خیلی دلم میخواست این دو روز تموم بشه بره و عروس بشم …
خیلی هیجان داشتم و گفتنش راحت نبود …
ارزوی هر دختری عروسی و لباس عروسه که فکر میکردم با گذشته ای که من داشتم هیچ وقت نشه ولی به لطف ارمان شد …

لباس عروسی رو تنم کرده بودم و نشسته بودم تا ارایشم کامل بشه …

سخت ترین قسمتش اونجای بند واصلاحش بود …
هیچ از بند انداختن خوشم نمیومد …دختره جوری بند مینداخت که انگار پدرکشتگی داره با من …
خدارو شکرکه از اون مرحله رد شده بودم و موهامم شنیون شده بود فقط میکاپم مونده بود که اونم یه ساعت تو صورتم رفته بود وداشت ارایش میکرد …

یه ذره ارایش میکرد به اندازه ی ده تا ارایش عروس حرف میزد دوباره یه ذره ارایش میکرد و …

اینقدر دلم میخواست پاشم جلوی دهنشو بگیرم تا کمتر حرف بزنه وکارشو بکنه ولی حیف که کارمون فعلا لنگش بود …

بعد کلی تایم بالاخره ارایشمم تموم شد ….دیگه اینقدر حرف زد مخ من سوت کشید ولی فک اون پایین نیوفتاد …

وقتی ارمان اومد دنبالم با دیدنش قلبم هری ریخت !! این عشقه منه ؟!
کت وشلوار مشکی تو تنش حسابی جذابش کرده بود …
دستمو گرفت که اروم گفتم
-دخترکش شدی ارمان خان …لامصب خیلی خوشگل شدی اخه …
پوزخندی زد و گفت
– پس حتما خودتو ندیدی خانومم وگرنه اینو نمیگفتی ….

سالن که رسیدیم همه برامون کف زدن … با اون کفش های پاشنه بلند راه رفتن خیلی سخت بود مخصوصا منی که عادت نداشتم …

چشمم به پری افتاد که همه ی بچه های ارازل کلاس رو جمع کرده بود وسر یه میز جمع شده بودن
تند تند از دور برام بوس میفرستاد دختره ی خل وچل
معلومه با شایان جیک تو جیک شدن که اینطوری از خوشحالی بالا وپایین میپره
به تک تک مهمونا خوش امد گویی گفتیم و تو جایگاهمون نشستیم ….

نگاه های پر نفرت دختر عمو ها از چشمام دور نموند ….از فرط حسادت حسابی قرمزشده بودن ..

همه چی خوب پیش رفت و با اهنگی که به خواست ارمان بود وسط رفتیم و با خاموش شدن لامپ ها رقصیدیم ….
موج میشی توی موهام
قصه میشی توی خوابم
یادم نمیره اون روز
که جدایی بود تنها راهم
بی تو مرگ میشه تنها راهم
مرگ میشه تنها راهم
با من برقص… تا شب برقص
مهم نیست هیچی به جز تو
با من بمون …منو ببین
مهم نیست هیچی به جز این
با من برقص…تا شب برقص
مهم نیست هیچی به جز این ….

(با من برقص از عرفان کالبد)
تموم مدت دستام روی شونه هاش وچشمام قفل چشماش بود ….
سرشار از بهترین حسی شده بودم که نمیشد توضیح داد ….چی بهتراز این که با عشقت زیر نور های رنگی با یه اهنگ ملایم برقصی …

بعد تموم شدن اهنگ لامپ ها روشن شدن وبا صدای کف وهورای بقیه به جایگاهمون رفتیم …

بعد تموم شدن عروسی همه ی مهمونا که رفتن پری با تنه ای خودشو کنارم جا کرد و با خنده رو به ارمان گفت
-استاد عجب شانسی دارین والا عروس به این خوشگلی نصیبتون شد …قدرشو بدونین…

ارمان با تک سرفه ای گفت
– یه جور میگین انگار من خودم چیم ؟! قبول دارم حرفتون رو … سوگل خیلی باارزشه برام …

چشمکی بهم زد و اروم گفت
-تحویل بگیر ارمان جونتو …اقا خودشو چه تحویل میگیره …
چشمامو براش گرد کردم که یعنی این حرفا جاش الان نیست …

با دیدن انگشتری تو دستش جیغ خفه ای زدم و دستشو سمت خودم کشیدم
-بلاخر تورش کردی؟
ریز خندید و گفت
-تور چیه اون منو تور کرده بابا اونم نه ماهی یه شاه ماهی گرفته از خداشم باشه …

واقعا پری از اون دخترایی بود که کلا یه تخته کم داشت

بعد عروسی اینقدر خسته بودم که حتی نمیتونستم یه قدم بردارم …بعد از پیچوندن مهمونا و پری و دخترا خونه رسیدیم
کفش های پاشنه بلندم که حسابی پامو داغون کرده بودن … همونجا داشتم به خاطر کفش ها غر میزدم که یهو پاهام از زمین کنده شد ….

چشمم به ارمان افتاد که با نگاه شیطونی بهم زل زده بود …
خیلی اروم کنار گوشم گفت
– اخه دخترم اینقدر خوشگل میشه سوگل؟! الان من تورو نگات کنم یا بخورم ….

سرمو پایین انداختم و ریز خندیدم که پیشونیمو بوسید وگفت
– اخرش عروس خودم شدی کوچولو…

دانلود آهنگ جدید مهراد جم بعدت منتشر شد لینک دانلود کامل آهنگ: https://b2n.ir/610421

دانلود فول آلبوم اشوان

6 دیدگاه

  1. پس چرا با رمان کانال فرق دارههههههههههه؟

  2. چرا نصف پارتا نیست؟
    رمانی ک توی کانال وجود داره هنوزم ادانه داره ک

  3. چرا بعصی از جاهاش نیست؟
    رمانی که تو کاناله هنوزم ادامه داره ک😐

  4. چراارتا نصفه نفه هست
    اصلا چرا از ی جای دیگه میپره به ی جای دیگه؟☹

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.