خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

فصل دوم رمان دانشجوی شیطون بلا پارت ۹۸

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از فصل دوم دانشجوی شیطون بلا از اینجا وارد شوید

ریز خندیدم و گُل رو از دستش گرفتم و درحالیکه ازش فاصله میگرفتم گفتم :

_ممنونم …برم کیفم رو بیارم بیام

و بدون اینکه منتظر پاسخی از جانبش باشم عقب گرد کردم و وارد اتاقم شدم در رو بستم و بهش تکیه زدم

اوووف خدایا چرا اینطوری شدم !!
تموم بدنم گُر گرفته و انگار توی کوره آجرپزیم عرق بود که روی پیشونیم رون شده و به نفس نفس افتاده بودم

چند دقیقه موندم تا حالم جا بیاد بعد از برداشتن کیف دستی و گوشیم از اتاق بیرون زده و با سری پایین افتاده خطاب بهش گفتم :

_بریم من آماده ام !!

با لبخندی جذاب گوشه لبش دستم رو گرفت و انگشتام رو بین انگشتاش قفل کرد و گفت :

_دلم برات تنگ شده بود !!

با این حرفش بالاخره جرات پیدا کرده و سرمو بالا گرفتم و نگاهمو توی چشمای دریاییش چرخوندم

_منم !!

بوسه ای پشت دستم نشوند و به طرف خودش کشوندم

_بریم که امشب شب بزرگی برای من و توعه !!

یعنی چی این حرفش ؟!
دنبالش کشیده میشدم و مدام این حرفش توی ذهنم مرور میشد گیج شونه ای بالا انداختم و همراهش وارد آسانسور شدیم

بعد اینکه سوار ماشین شدیم با سرعت شروع کرد به رانندگی ، از نیم رخ خیره صورتش شدم و توی فکر بودم که چطور تلافی این مدت دوری رو دربیارم که به سمتم برگشت و غافلگیرم کرد

_اینطوری نگاهم میکنی نمیگی تصادف میکنم؟!

دستپاچه نگاه ازش گرفتم و صاف نشستم

_چرا ؟!

_چرا داره ؟؟ چون با نگاهت تپش قلبم داره همینطوری بالا و بالاتر میره یه دفعه میبینی میزنم به در و دیوار

خندیدم که دستش روی گونه ام کشید و درحالیکه حواسش به رانندگیش بود آروم لب زد :

_ای جووونم !!

از اینکه اینطوری بی ریا بهم ابراز علاقه میکرد گونه هام سرخ شد وقتی سکوتم رو دید نیم نگاهی سمتم انداخت و نمیدونم چی دید که یکدفعه ماشین رو گوشه ای پارک کرد و با حرفی که زد جفت ابروهام با تعجب بالا پرید

_میشه ببوسمت ؟؟

شوکه نگاهش کردم
وقتی دهن نیمه باز و صورت رنگ پریده ام رو دید کلافه دستی پشت گردنش کشید و گفت :

_ببخشید نباید همچین حرفی میزدم

دستش به سمت روشن کردن ماشین رفت که عزمم رو جزم کردم و به سمتش خم شدم با یه حرکت چونه اش رو توی دستم گرفتم و صورتش به سمت خودم برگردوندم

با تعجب نگاهم کرد که لبامو روی لباش گذاشتم و آروم شروع کردم به بوسیدنش چند ثانیه ناباور بهم خیره شد ولی زودی به خودش اومد

و درحالیکه دستش رو پشت گردنم میزاشت چشماش رو بست و با عطش خاصی لبام رو بوسید نمیدونم چقدر درگیر بوسیدن هم بودیم که با کم آوردن نفس بالاخره از همدیگه جدا شدیم

بوسه ای روی پیشونیم نشوند و بین نفس های بریده بریده اش گفت :

_ دوستت دارم !!

دهن باز کردم که بگم منم ولی این زبون لعنتی انگار توی دهنم نمیچرخید توی سکوت فقط تونستم لبخندی بهش بزنم

ماشین روشن کرد و با سرعت توی جاده افتاد تموم مدت لبخند از روی لبهاش پاک نمیشد با دیدن حالش بی اختیار خندم گرفت که به سمتم برگشت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.