خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

فصل دوم رمان دانشجوی شیطون بلا پارت ۱۰۳

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از فصل دوم دانشجوی شیطون بلا از اینجا وارد شوید

لبهای از سرما کبود شده اش رو به زور تکونی داد و با بهت لب زد :

_ت….و ؟!

بی اهمیت به حرفش انگار توی بهت فرو رفته باشم توی سکوت خیره صورت آرایش کرده اش شدم تا حالا ندیده بودم آرایش کنه و همیشه عادت داشتم صورتش رو به همون حالت بچگونه و ساده ببینم

و الان دیدنش توی این حال ، برام تازگی داشت و به قدری شوکه شده بودم که بی اختیار بدون پلک زدن خیره صورتش شده بودم

یکدفعه انگار جن زده شده باشه چند قدم عقب رفت و با ترس شروع کرد برخلاف جاده دویدن ، با فرارش انگار تازه به خودم اومده باشم تو جام تکونی خوردم و قبل اینکه دیر بشه پیاده شدم

و با تمام قدرتم شروع کردم دنبالش دویدن بدون اینکه برگرده با تموم توانش میدوید عصبی بلند صداش زدم و گفتم :

_آهااای دختر وایسا !!!

یک نفس میرفت و به صدا کردنام توجهی نشون نمیداد ، از شانس خوب کسی اون دور اطراف نبود و بیشتر جاها تعطیل کرده بودن

و از طرفی چون برخلاف جاده داشت فرار میکرد بدون اینکه خودش بفهمه به سمت خارج شهر میرفت و این حرکتش کار رو برای من آسون تر میکرد

نزدیکش که رسیدم از پشت یقه لباسش رو گرفتم و با تموم توان به سمت خودم کشیدمش صدای جر خوردن لباسش و پشت بندش صدای جیغ بلند حاصل از زمین خوردنش توی سکوت فضا پیچید

درحالیکه پخش زمین شده بود هق هق گریه اش بالا گرفت و میون گریه های بلندش جیغ کشید :

_باز چی از جونم میخوای کثافتتتتتت ؟!

با نفس نفس درست عین ببر زخمی بالای سرش کمین کردم و با صدای خش داری لب زدم :

_بلند شوووو !!

به سختی دستای لرزونش رو ستون بدنش کرد و سعی کرد بلند شه

_ول….م کن لعنتی !!

خواستم خشونت به خرج بدم و به زور بلندش کنم ولی نگاهم که به زانوها و کف دستاش که از شدت برخورد با زمین سابیده و خون ازشون جاری بود خورد

برای ثانیه ای نمیدونم چه مرگم شده بود که دلم لرزید و خم شدم و درحالیکه سعی داشتم کمکش کنم بلند شه عصبی خطاب بهش گفتم :

_چرا فرار میکنی تا همچین بلایی سرت بیاد هااا

به شدت دستم رو پس زد و عصبی فریاد کشید :

_دست نجست رو به من نزن

با این حرکتش خشمم اوج گرفت و زیرلب حرصی گفتم :

_دختره چموش به تو خوبی نیومده

حالا که خودش نمیخواست آروم باشم اوکی طوری که لایقشه باهاش رفتار میکنم تا بفهمه با کی طرفه و زیاد غُدبازی درنیاره

زیربغلش رو گرفتم و با یه حرکت به سمت خودم بالا کشیدمش که گریه اش شدت گرفت و با تقلا سعی کرد از دستم فرار کنه

_آخ دستم درد گرفت

_یالله بلند شو بریم تو ماشین

سرش رو بالا گرفت و با تموم توان آب دهنش رو توی صورتم توف کرد و گفت :

_گمشوووو من با تو جهنمم نمیام

با صورتی جمع شده با چندش پشت دستمو به صورتم کشیدم و با حرص از پشت دندونای چفت شده ام غریدم :

_لعنتی خودت خواستی

با چشمای به خون نشسته به سمتش رفتم که وحشت زده خودش روی زمین به سمت عقب کشید و سعی کرد ازم فاصله بگیره

به سمتش خم شدم که با ترس خواست جیغ بکشه انگشتمو جلو دهنم به نشونه سکوت گذاشتم و با صورتی که از خشم به سرخی میزد و مطمعن بودم الان وحشتناک شده غریدم :

_هیس……به نفعته که آروم باشی

چند ثانیه با رنگ و رویی پریده نگاهش رو بین چشمام چرخوند و یکدفعه انگار نیروی مضاعفی پیدا کرده باشه بلند شد وحشت زده باز خواست فرار کنه

که نزاشتم در بره و با یه حرکت دستمو زیر زانوهاش گذاشتم و روی دوشم بلندش کردم درحالیکه دستمو دور پاهاش محکم میکردم ضربه محکمی روی باسنش کوبیدم و خشن گفتم :

_گفتم آروم باش کم کم داری اون روی منو بالا میاری هااااا

شروع کرد به تقلا کردن تا روی زمین بزارمش‌‌ و با بدنی لرزون نالید :

_تو رو خدا بزارم زمین

_هیس….فعلا باهات کار دارم

هرچی تقلا کرد و زجه زد تا روی زمین بزارمش بی اهمیت بهش توی ماشین انداختمش و تا بخواد پیاده شه و حرکتی بکنه زودی پشت فرمون نشستم و قفل مرکزی رو زدم

با وحشت دستگیر در رو بین دستاش گرفت و شروع کرد به تکون دادنش و سعی کرد در رو باز کنه وقتی دید تلاشش بی فایده اس زد زیر گریه و میون هق هق هاش جیغ کشید :

_بزار برم عوضی !!

از آیینه جلو نیم نگاهی بهش انداختم و بعد از اینکه ماشین روشن کردم پامو روی گاز فشردم و با سرعت توی جاده افتادم

_تا وقتی که من نخوام تو هیچ جایی نمیری این رو توی مغزت فرو کن

سکوت کرد با فکر به اینکه آروم گرفته و دیگه نمیخواد کولی بازی دربیاره دستمو روی دنده گذاشتم ولی همین که میخواستم تکونش بدم با حلقه شدن دستایی از پشت سر دور گردنم چشمام گشاد شد و فرمون بین دستام لغزید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.