خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

رمان قصاص سارگل

رمان قصاص پارت ۹

رمان قصاص نوشته سارگل جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید وحشت زده از خواب می پرم و دستی به صورت عرق کردم می کشم،نفس هام سنگین شده و وجودم رو وحشت گرفته. از خوابی که حتی یادم نمیاد چی بود ! نمی دونم کی خوابیدم اما میگم ای کاش نمی خوابیدم.کابوسی که دیدم …

توضیحات بیشتر »

رمان قصاص پارت ۸

رمان قصاص نوشته سارگل جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید فشار دستش هر لحظه دور بازوم بیشتر میشه،با این کم اشتهایی وحشتناک عجیب نیست که اون لحظه غش کنم و چیزی نبینم اما نمیدونم چرا همین شانس کوچیک هم ازم دریغ شده،انگار باید ببینم و درد بکشم،ببینم و بیشتر بسوزم. ببینم و حس …

توضیحات بیشتر »

رمان قصاص پارت ۷

رمان قصاص نوشته سارگل جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید _من بهت غذا پختن یاد میدم،اون لباس هارو هم دیگه نمیشه کاریش کرد همه رو خشک کن اتو کن بذار سر جاش از اونجایی که فهمیدم هامون دل پری ازت داره. منتظره یه اشتباهه تا اذیتت کنه برای همین نباید عصبانیش کنی. به …

توضیحات بیشتر »

رمان قصاص پارت ۶

رمان قصاص نوشته سارگل جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید حق می دادم ،خیلی هم زیاد.اما برای نجات خودم باید وانمود می کردم: _چه حقی ؟ فقط به خاطر یک تهمت که زاییده ی ذهن خودشه؟گناه من این وسط چیه ؟ حس می کنم می فهمه،اون هم مثل هامون با یک نیم نگاه …

توضیحات بیشتر »

رمان قصاص پارت ۵

رمان قصاص نوشته سارگل جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید روبه روی گنبد طلایی رنگ می ایستد ، زیاد حرم می آمد ، زیاد به این گنبد و گل دسته خیره میشد،با امام رضایش رابطه ی معنوی خوبی داشت آن قدری که با وجود تمام غرورش ،با وجود تمام موفقیت هایش باز هم …

توضیحات بیشتر »

رمان قصاص پارت ۴

رمان قصاص نوشته سارگل جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید دستم رو از دور دسته ی چاقو رها می کنم و با ترس بلند میشم و به عقب می رم . تمام پیراهن سفید رنگش از خونی که ریخته شده قرمز شده ، حتی مبل های کرم رنگ زوار در رفته هم آلوده …

توضیحات بیشتر »

رمان قصاص پارت ۳

رمان قصاص نوشته سارگل جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید سمیرا با دیدنم با عصبانیت ساختگی رو بر می گردونه و خطاب به مارال میگه: _انگار یه بی وفا داره به سمتمون میاد. با لبخند به صورت بی روحم رنگ می بخشم ؛ خم میشم و گونه اش رو می بوسم که با …

توضیحات بیشتر »

رمان قصاص پارت ۲

رمان قصاص نوشته سارگل جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید کاش این آب داغ تمام نفرتم رو از خودم می شست و با خودش می برد اما این آب هم که باعث بخار گرفتن حمام شده بود جز التهاب پوستم به هیچ درد دیگه ای نمی خورد. احساس بد و نفرت انگیزم با …

توضیحات بیشتر »

رمان قصاص پارت ۱

رمان قصاص نوشته سارگل جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید با ضربه ی محکمی که به کتفم میخوره از خواب سبکم میپرم . با دیدن چهره ی بشاش و خنده ی دندون نمای هاله که گویا تازه از راه رسیده می فهمم مثل همیشه جفت پا وسط آرامشم اومده . با حرص و …

توضیحات بیشتر »