خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

رمان قصاص سارگل

رمان قصاص پارت ۱۹

رمان قصاص نوشته سارگل جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید _اگه این اتفاقات نمیوفتاد،حاضر بودی با من ازدواج کنی؟یه ازدواج واقعی،بدون اجبار ؟ به چشمام زل می زنه و باز هم صداقت کلامش رو به رخم می کشه: _نه. با همون حال خرابم می خندم و میگم: _منم تو رو به چشم یه …

توضیحات بیشتر »

رمان قصاص پارت ۱۸

رمان قصاص نوشته سارگل جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید چیزی نمی گه و بدون حرف از اتاق بیرون میره.روبه روی آینه می ایستم و به دستم نگاه می کنم،با لبخند لب پایینم رو به دندون می گیرم،این حلقه خیلی خوشحالم کرد.بدون این که خنده رو از روی صورتم پاک کنم از اتاق …

توضیحات بیشتر »

رمان قصاص پارت ۱۷

رمان قصاص نوشته سارگل جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید خیالم آسوده می شه،حس می کنم یه تکیه گاه به استواری کوه پیدا کردم.میون گریه از ته دل می خندم و با تمام وجود می‌گم: _ممنونم. لبخند کمرنگ و تلخی روی لبش جا خوش می کنه: _چرا؟چون سعی دارم نامردی داداشم و جبران …

توضیحات بیشتر »

رمان قصاص پارت ۱۶

رمان قصاص نوشته سارگل جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید سری تکون می دم و بعد از تشکر همراه مارال به سمت آسانسور می ریم،دکمه رو می زنم،هنوز آسانسور به طبقه ی پایین نرسیده چشمم به محمد میوفته که جدی تر از هر زمان مشغول حرف زدن با یه پسر هجده نوزده ساله …

توضیحات بیشتر »

رمان قصاص پارت ۱۵

رمان قصاص نوشته سارگل جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید بی هدف توی پارک قدم می زنم،نگاهم به بچه هاست،به مادرهاست،به جوون ها و پیرمردهاست اما فکرم به سمت دو روز دیگه پرواز کرده و از الان دلم عذادار شده،عذادار مهر طلاقی که بعد از سی روز قرار بود توی شناسنامم بخوره.ازدواجی که …

توضیحات بیشتر »

رمان قصاص پارت ۱۴

رمان قصاص نوشته سارگل جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید عجیب بود اگه حس کنم پشت این کلمه یک دنیا حرف نهفته شده؟عجیب بود که بتونم چهره ی گرفته ی هامون رو تصور کنم وقتی توی نگاهش کلی حرف داره،درد داره اما بین ابروهاش خط می ندازه و مقتدر خودش رو محکم می …

توضیحات بیشتر »

رمان قصاص پارت ۱۳

رمان قصاص نوشته سارگل جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید در رو باز می کنه و می ایسته تا من اول وارد بشم،لبخندی می زنم و جلوتر از هامون پا به حیاط علی بابا می ذارم. نگاهم به بساط صبحانه ی چیده شده توی آلاچیق میوفته،معلومه نرگس خاتون به خاطر ما سفره رو …

توضیحات بیشتر »

رمان قصاص پارت ۱۲

رمان قصاص نوشته سارگل جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید درحالی که با شال جلوی دماغم و گرفتم در قابلمه رو باز می کنم،هنوز که هنوزه آشپزیم لنگ می زنه اما به لطف مارال از قبل بهتر شده.حداقل این که مثل گذشته ظاهر بدی نداره؛وقتی مطمئن میشم مرغ پخته زیر گاز رو خاموش …

توضیحات بیشتر »

رمان قصاص پارت ۱۱

رمان قصاص نوشته سارگل جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید به رگم پنبه ای آغشته به الکل می ماله،صورتم رو اون طرف می کنم تا نبینم. از فکر این که اون سوزن قراره توی تنم فرو بره کل بدنم منقبض میشه،انگار این انقباض اعصابش رو خورد می کنه که می گه: _شل کن …

توضیحات بیشتر »

رمان قصاص پارت ۱۰

رمان قصاص نوشته سارگل جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید نگاهم رو دور اتاق مطالعه ی هامون که حالا توسط تخت و کمد و خرس بزرگ قرمز رنگ اشغال شده بود می گذرونم و زیر لب زمزمه می کنم :خیلی مَردی انصافا! این تخت و این کمد در واقع مال من نه،مال محمد …

توضیحات بیشتر »