خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

رمان قصاص سارگل

رمان قصاص پارت ۳۰

رمان قصاص نوشته سارگل جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید سرم رو بین دست هام می فشارم و چشم هام رو چند لحظه می بندم تا آروم بگیرم،دونه های سفید برف از آسمون سرازیرن و از اون همه درخت چیزی جز چند تا چوب بلند برفی نمونده.واقعا حاضرم ساعت های توی این هوا …

توضیحات بیشتر »

رمان قصاص پارت ۲۸

رمان قصاص نوشته سارگل جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید لحنش یعنی فکر نکن جایی خبریه و اگه ازت دفاع کردم به این معنا نیست که حق رو به تو دادم. از این که اون ایستادست و من نشسته معذبم،بلند میشم و روبه روش می ایستم.دقیقا باید از کجا شروع می کردم؟دیدارم با …

توضیحات بیشتر »

رمان قصاص پارت ۲۷

رمان قصاص نوشته سارگل جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید با عصبانیت میگه: _ معلوم هست چه غلطی داری می کنی؟ برعکس اون من به آرومی جواب می‌دم: _می خوام برم همه ی حقیقت و بگم هامون،سر خاک مامانم بهت گفتم مانعم شدی اما دیدی که تا این جا اومدم،پس الانم مانع نشو …

توضیحات بیشتر »

رمان قصاص پارت ۲۶

رمان قصاص نوشته سارگل جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید صداهای گنگ و نامفهومی توی گوشم می پیچه،نمی دونم توی کدوم عالم سیر می کنم.شاید خواب،شاید رویا،شاید هم کابوس هر جا که هستم ترس از دست دادن دخترم هم با من همراهه. صدای آدم ها رو می شنوم،دلم می خواد داد بزنم،حداقل بپرسم …

توضیحات بیشتر »

رمان قصاص پارت ۲۵

رمان قصاص نوشته سارگل جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید بدون اینکه لباسام رو عوض کنم یه گوشه می شینم و زیپ کیف رو باز می کنم. اولین چیزی که به چشمم می خوره لباسای گرم و زمستونیه،با لبخند یکی یکی بیرونشون میارم،پالتو و بافت و شال گردن و دستکشی که جون می …

توضیحات بیشتر »

رمان قصاص پارت ۲۴

رمان قصاص نوشته سارگل جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید با عصبانیت سوار ماشین شده و استارت می زند،همان لحظه صدای زنگ موبایلش به صدا در می آید،محمد بود.حوصله نداشت اما مجبور بود که پاسخ بدهد،تماس را وصل می کند و حینی که ماشین را دور می زند بی حوصله می گوید: _چیه؟ …

توضیحات بیشتر »

رمان قصاص پارت ۲۳

رمان قصاص نوشته سارگل جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید _چرا الان منو نمی بری تحویل بدی؟الان که می دونی من قاتلم،الان که اعتراف کردم! قاطع جواب می‌ده: _از کجا می دونی نرفتم؟ متحیر نگاهش می کنم،ادامه میدم: _رفتم،تا دم کلانتری،حتی رفتم داخل خواستم به سرگرد امیری مسئول پرونده بگم اما… مکث می …

توضیحات بیشتر »

رمان قصاص پارت ۲۲

رمان قصاص نوشته سارگل جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید آروم شروع به قدم زدن می کنه هم پاش می شم و به صداش گوش می‌دم: _بهش گفتم اشکاتو پاک کنه اما انگار صورت تو خشک نمی مونه.یه نگاه به آینه بندازی می فهمی… چیزی از چشمات باقی نمونده. آهی می کشم و …

توضیحات بیشتر »

رمان قصاص پارت ۲۱

رمان قصاص نوشته سارگل جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید گارسون رو صدا می زنم،با اکراه به سمتمون میاد،چشم غره ای به سمتش میرم.سفارشاتمون رو که میدیم،میره. مارال خودش رو به سمتمون خم می کنه و با هیجان میگه: _ماه دیگه عروسیه علیه چی بپوشم به نظرتون؟ علی برادر مارال بود که با …

توضیحات بیشتر »

رمان قصاص پارت ۲۰

رمان قصاص نوشته سارگل جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید _پیاده شو! با صدای هامون به خودم میام و نگاهی به اطراف می ندازم،روبه روی بیمارستان بودیم و منِ غافل تازه متوجه شدم.از ماشین پیاده می شم،هامون بعد از قفل کردن ماشینش به سمتم میاد،یکی از اخلاق های دوست داشتنیش این بود که …

توضیحات بیشتر »