خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

رمان عشق ممنوعه استاد

رمان عشق ممنوعه استاد پارت ۱۱۳

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید برای اینکه تیر آخر رو بزنم بدون اینکه نگاه خیره ام از روش بردارم جدی ادامه دادم : _اگه میخواید من این بچه رو گردن بگیرم میریم الان آزمایش میدیم اوکی ؟! بابا که اول بهش برخورده و عصبی شده بود دستی به ته ریشش کشید و پیشش …

توضیحات بیشتر »

رمان عشق ممنوعه استاد پارت ۱۱۲

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید _کجا ؟؟ بهش بگم که شوهرش قراره…. آراد عصبی توی حرفش پرید و بلند گفت : _خفه شووووو !! _چرا ؟؟ حقشه بدونه یکدفعه آراد انگار دیوونه شده باشه مُچ دستش رو گرفت و با یه حرکت به طرف خوش کشیدش و کنار گوشش با لحن خشنی آروم …

توضیحات بیشتر »

رمان عشق ممنوعه استاد پارت ۱۱۱

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید دستمو کشید و روی صندلی پشت میز نشوندم و درحالیکه خودش رو به روم مینشست عصبی خطاب به خدمتکار گفت : _زودی صبحونه رو بچین !! خدمتکار دودل نگاهش رو بینمون چرخوند _ولی آقا ن….. آراد با خشمی که تا حالا ازش ندیده بودم محکم روی میز کوبید …

توضیحات بیشتر »

رمان عشق ممنوعه استاد پارت ۱۱۰

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید با حس اینکه توی یه جای تنگ گیر افتادم از خواب بیدار شدم و به سختی لای پلکای بهم چسبیده ام رو باز کردم و گیج نگاهی به اطراف انداختم توی بغل آراد درحالیکه سرم روی سینه برهنه اش بود و اونم دستاش دورم حلقه کرده و پاهاش …

توضیحات بیشتر »

رمان عشق ممنوعه استاد پارت ۱۰۹

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید شرمنده سرش رو پایین انداخت _آقا نزاشتن بیاریم بالا چشماش رو عصبی بست _برو بیارشون تا این خونه روی سرتون خراب نکردم با ترس دستای لرزونش رو بهم چلوند _ولی آقا رو چی…. آراد توی حرفش پرید و عصبی داد کشید : _گفتم برووووو خدمتکار بیچاره با ترس …

توضیحات بیشتر »

رمان عشق ممنوعه استاد پارت ۱۰۸

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید با جعبه کمک های اولیه توی دستش از حمام بیرون اومد و کلافه به سمتم اومد _مگه نگفتم تکون نخور _حواسم نبود کنار پام روی زمین نشست و با وسواس خاصی زخمای روی پاهام رو بست و باندپیچی کرد _دیگه نمیخواد از این کفشا بپوشی یه طوری میگفت …

توضیحات بیشتر »

رمان عشق ممنوعه استاد پارت ۱۰۷

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید _هااااا ؟! کجان ؟؟ بیخیال شونه ای بالا انداخت و گفت : _صندوق عقب ماشین چون قرار نیست دیگه اینجا بمونیم با یادآوری قول و قراری که باهم داشتیم خسته همونجا روی زمین نشستم _ولی من دیگه نای راه رفتن ندارم پاهامو دیگه حس نمیکردم ، حتی نمیتونستم …

توضیحات بیشتر »

رمان عشق ممنوعه استاد پارت ۱۰۶

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید بابا بود که رو به روم ایستاده و با اخمای درهم خیره صورتم شده بود و پلکم نمیزد با نگاهش داشت تهدیدم میکرد که بله رو نگم و همه چی رو بهم بریزم مهسا کم بود حالا اینم اضافه شده پس حتما فرستادن مهسا هم کار خودش بوده …

توضیحات بیشتر »

رمان عشق ممنوعه استاد پارت ۱۰۵

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید ” آراد “ نمیخواستم وسط مراسم به حرف مهسا گوش بدم و جلوی این همه چشم توی اتاق باهاش تنها باشم ولی وقتی اونطوری اصرار کرد حس بدی توی دلم افتاد حسی که باعث شد باهاش همراه بشم ، ولی وقتی توی اتاق اون حرفا رو بهم زد …

توضیحات بیشتر »

رمان عشق ممنوعه استاد پارت ۱۰۴

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید _یه لحظه میای بریم اتاقت یه کار مهم باهات دارم این دیگه چقدر پررو تشریف داره که جلوی من باز سعی داره به آراد بچسبه ، دستم از زور حرص و خشم مشت شد با دست آزادم بازوی آراد چنگ زدم که توجه اش به سمتم جلب شد …

توضیحات بیشتر »