خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

رمان دلربا

رمان دلربا پارت۵۹

رمان دلربا جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دلربا وارد شوید کناره معشوقش! کناره کسی که روزی متعلق به سورن بود. شقیقه هاش لحظه ای پر نبض شد! حتی یادآوری اسم سورن هم، حالش و دگرگون می کرد. چه برسه به اینکه دوباره بخواد دلربا رو کناره اون لاشی تصور کنه! نفس عمیقی کشید و توی جاش نشست و …

توضیحات بیشتر »

رمان دلربا پارت ۵۸

رمان دلربا جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دلربا وارد شوید روش نشست و برای اینکه سره حرف رو باز کنه و مثلا یکم با من آشنا بشه، پرسید: _خب پرواز چه طور بود؟ اذیت که نشدید! فقط خیره خیره نگاهش کردم. اولش می خواستم بگم، بدک نبود اما بعد یادم افتاد که قراره نقش یه دختر لال رو …

توضیحات بیشتر »

رمان دلربا پارت ۵۷

رمان دلربا جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دلربا وارد شوید _نخیر. _برای چی؟ تشر زد: _من چمی دونم خانم! دیدم یکم دیگه ادامه بدم یهو می زنه از وسط دو نیمم می کنه برای همین زیر لب تشکری کردم و تند از اتاق بیرون زدم. پسره ی عوضی فکر می کنه کی هست که اینطوری قیافه میگیره! نکبتِ …

توضیحات بیشتر »

رمان دلربا پارت ۵۶

توجه: زمان پارت گذاری رمان های آنلاین هر هفته روز جمعه میباشد رمان دلربا جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دلربا وارد شوید سیگار و از دستش گرفتم و در جا سیگاری طرح مارش خاموش کردم. تب دار نگاهم کرد که گفتم: _من آرومت می کنم…نه به این سیگاره لعنتی نیاز داری و نه به مشروب. این رو گفتم …

توضیحات بیشتر »

رمان دلربا پارت ۵۵

توجه: زمان پارت گذاری رمان های آنلاین هر هفته روز جمعه میباشد رمان دلربا جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دلربا وارد شوید حرفش مثل پتک توی سرم کوبیده شد و به عصبانیتم افزود. جوری که بلند عربده کشیدم: _خفه شو…خفه شوووووو…تو یه آشغالی! یه عوضی که حرفش اصلا برام مهم نیست. _باشه من یه عوضیم…هرچی تو بگی هستم…اما …

توضیحات بیشتر »

رمان دلربا پارت ۵۴

توجه: زمان پارت گذاری رمان های آنلاین هر هفته روز جمعه میباشد رمان دلربا جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دلربا وارد شوید افکارم و به زبون آوردم و با تشر پرسیدم: _اگه با من کاری نداری پس چرا من رو دزدیدی؟ هاااااان؟ چی ازم می خوای؟ دستی میون موهای خوش حالت و مشکی رنگش کشید و از داخل …

توضیحات بیشتر »

رمان دلربا پارت ۵۳

رمان دلربا جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دلربا وارد شوید   وقتی ماشین رو پارک کردم، پیاده شدم و به طرف در برگشتم که دیدم سهراب داره به طرفم میاد. دکمه ریموت رو برای بسته شدن در فشردم و از روی ناچاری منتظر سهراب ایستادم. بهم که رسید، با خوشحالی ظاهری گفتم: _بفرمایید تو لطفا. سری تکون داد …

توضیحات بیشتر »

رمان دلربا پارت ۵۲

رمان دلربا جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دلربا وارد شوید افکارم رو به زبون آوردم و گفتم: _به نظرم تو زیادی نگرانی…اون دیگه بساطش و جمع کرده و رفته! پوزخند زد. _زیادی خوش خیالی…تو اشکان رو نمی شناسی، اون می تونه خیلی خطرناک باشه. خندیدم و طعنه آمیز گفتم: _خطرناک تر از تو؟ برعکس من که این ماجرا …

توضیحات بیشتر »

رمان دلربا پارت ۵۱

رمان دلربا جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دلربا وارد شوید نگاه بغض آلود و شماتت آمیز من رو به جون خرید و کلافه بازدمش رو بیرون فرستاد. احساس می کردم اونم از این نقش بازی کردن خستس. اونم دلتنگ منه! اما به خاطر خیلی چیزا که من ازشون هیچ اطلاعی ندارم، مجبوره که اینطور رفتار کنه. دست آزادش …

توضیحات بیشتر »

رمان دلربا پارت ۵۰

رمان دلربا جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دلربا وارد شوید در تموم مدتی که من با غرور حرف می زدم و یه جورایی تهدیدش هم می کردم، اون در سکوت بهم خیره شده بود و چیزی نمی گفت. جملم که تموم شد، بالاخره واکنشی از خودش نشون داد و آروم زمزمه کرد: _خوبه! من از زنای جنگنده و …

توضیحات بیشتر »