خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

رمان دلربا

رمان دلربا پارت ۶۴

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دلربا وارد شوید قلبم بی قرار شروع کرد به تپیدن و فقط یک سوال از ذهنم گذشت: ” اون اینجا چیکار می کنه؟ ” بی اختیار از روی صندلی بلند شدم. آرام جلوتر اومد و یک راست رفت سر اصل مطلب و گفت: _می خوام باهات حرف بزنم. به سختی محتوای دهنم رو …

توضیحات بیشتر »

رمان دلربا پارت۶۳

رمان دلربا جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دلربا وارد شوید _معلومه که وقت دارم! خیلی دوست دارم تابلو هات رو ببینم…اخه من عاشق هنر و نقاشی ام. خندید و ماشین و روشن کرد. * * * * * * * ” چه شد در من نمی دانم! فقط دیدم پریشانم…فقط یک لحظه فهمیدم، که خیلی دوستت دارم ” …

توضیحات بیشتر »

رمان دلربا پارت۶۲

رمان دلربا جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دلربا وارد شوید به چشمای گیرا و نافذش خیره شدم. چه قدر اون چشم ها، شبیه چشم های سورن بود. فقط یه تفاوت بزرگ داشتن! نه درمورد رنگ شون هاااا…نه. اون چشما به شدت معصوم و مهربون به نظر می رسیدن. من تا قبل از اینکه اشکان رو خوب بشناسم، فکر …

توضیحات بیشتر »

رمان دلربا پارت۶۱

رمان دلربا جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دلربا وارد شوید ” اشکــــــــــان ” _من دم در عمارت باباتم…یالا بیا پایین. _چیییییییی! تو اینجا چیکار می کنی!؟ لبخند محوی زد و گفت: _پنج دقیقه دیگه پایین باش. _برو یکم پایین تر پارک کن…می ترسم بابام یا دانیال ببیننت. _خب ببینن! مگه چی میشه؟؟ صدای بازدم کلافه ی دلربا رو …

توضیحات بیشتر »

رمان دلربا پارت۶۰

رمان دلربا جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دلربا وارد شوید ماتش برد و کلافه چشماش و در حدقه چرخوند. این همه سنگدلی و خشونت از من بعید بود. اما من دیگه نمی خواستم سورن رو ببینم و باید با این لحن باهاش برخورد می کردم. نفس عمیقی برای حفظ آرامشش کشید و گفت: _باید باهم حرف بزنیم…تو راجب …

توضیحات بیشتر »

رمان دلربا پارت۵۹

رمان دلربا جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دلربا وارد شوید کناره معشوقش! کناره کسی که روزی متعلق به سورن بود. شقیقه هاش لحظه ای پر نبض شد! حتی یادآوری اسم سورن هم، حالش و دگرگون می کرد. چه برسه به اینکه دوباره بخواد دلربا رو کناره اون لاشی تصور کنه! نفس عمیقی کشید و توی جاش نشست و …

توضیحات بیشتر »

رمان دلربا پارت ۵۸

رمان دلربا جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دلربا وارد شوید روش نشست و برای اینکه سره حرف رو باز کنه و مثلا یکم با من آشنا بشه، پرسید: _خب پرواز چه طور بود؟ اذیت که نشدید! فقط خیره خیره نگاهش کردم. اولش می خواستم بگم، بدک نبود اما بعد یادم افتاد که قراره نقش یه دختر لال رو …

توضیحات بیشتر »

رمان دلربا پارت ۵۷

رمان دلربا جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دلربا وارد شوید _نخیر. _برای چی؟ تشر زد: _من چمی دونم خانم! دیدم یکم دیگه ادامه بدم یهو می زنه از وسط دو نیمم می کنه برای همین زیر لب تشکری کردم و تند از اتاق بیرون زدم. پسره ی عوضی فکر می کنه کی هست که اینطوری قیافه میگیره! نکبتِ …

توضیحات بیشتر »

رمان دلربا پارت ۵۶

توجه: زمان پارت گذاری رمان های آنلاین هر هفته روز جمعه میباشد رمان دلربا جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دلربا وارد شوید سیگار و از دستش گرفتم و در جا سیگاری طرح مارش خاموش کردم. تب دار نگاهم کرد که گفتم: _من آرومت می کنم…نه به این سیگاره لعنتی نیاز داری و نه به مشروب. این رو گفتم …

توضیحات بیشتر »

رمان دلربا پارت ۵۵

توجه: زمان پارت گذاری رمان های آنلاین هر هفته روز جمعه میباشد رمان دلربا جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دلربا وارد شوید حرفش مثل پتک توی سرم کوبیده شد و به عصبانیتم افزود. جوری که بلند عربده کشیدم: _خفه شو…خفه شوووووو…تو یه آشغالی! یه عوضی که حرفش اصلا برام مهم نیست. _باشه من یه عوضیم…هرچی تو بگی هستم…اما …

توضیحات بیشتر »