خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

رمان استادو دانشجوی شیطون

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۵۳

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید باز هم رفت و شد های زیادی شد تا من رو به هر راهی شده به حرف بیارن ولی من خودم قصد نداشتم و در اخر کسی که این حرف رو زد دکتر روانشناسی بود. سهیل هم این بین با هر تهدید که شده من رو میخواست به …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۵۲

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید مامان دستی روی سرم کشید و گفت: جایی که همه چی به ارامش خودش رسیده…جایی که همه روزی بهش میرسن. نمیتونستم با خودم حلاجی کنم فقط این کلمه از دهنم بیرون اومد که با شوک گفتم: من مردم یعنی؟! مامان سرش با غمی که همراهش لبخند کوتاهی بود …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۵۱

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید ترس یهو برم داشت از این همه ناحقی که قانون حق اون میدونست. _کدوم زن هاااا… زنی که نزدیک به یه ماه نمیدونی کجا بوده… ؟! حرصی خندید و گفت: اونو که فقط به خاطر سرکشی خودته… وگرنه من همه جوره واسه تو شوهر محسوب میشم. نزدیکتر اومد …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۵۰

وجه: زمان پارت گذاری رمان های آنلاین هر هفته روز جمعه میباشد جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید _سها چت شده دختر؟! با یه نفس عمیق گرچه هنوز صدام گرفته جواب دادم: خوبم اقا محمد…. زنگ زدم از ارمان بپرسم اذیتتون که نکرده؟ با این پیشوند اقا خواستم بهش بفهمونم قرار نیست اینقدر راحت …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۴۹

توجه: زمان پارت گذاری رمان های آنلاین هر هفته روز جمعه میباشد جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید _لطفا از اینجا برو… توی قلبم احساس سنگینی بدی میکردم… نگاه پر از حرفش رو ازم گرفت و رفت. در که بسته شد روی زمین سقوط کردم و از خدا خواستم که من رو از این …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۴۸

توجه: زمان پارت گذاری رمان های آنلاین هر هفته روز جمعه میباشد جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید _خانم سعیدی نمیشه…یکم طاقت بیارید الان تموم میشه. لیوان ابی که روی میز بود رو از پارچ اب پر کرد و به دستم داد و گفت: ارامش خودتون حفظ کنید … نمیتونن حاشا کنن ما هم …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۴۷

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید   با دیدن شماره اقا محمد سریع جواب میدم. _سلام اقا محمد. _سلام سها خانم خوب هستید؟! جوری که انگار جلوم نشسته سرم تکون دادم ولی اصلا خوب نیودم سه روز گذشته بود و من از وقتی که با هزار بدبختی و با همکاری اقا محمد از دست …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۴۶

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید سوالش بی جواب گذاشتم و ازش فاصله گرفتم که خودش رو بهم رسوند و گفت: با توئم…؟! با حرص بازویی که تو دستش گرفته بود رو بیرون کشیدم و گفتم: به من دست نزن… نزننننن. بعد با همون حال به سمت اتاق ارمان رفتم که متوجه شدم بی …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۴۵

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید با صدای قدم هاش که به سمتم می اومد، بیشتر روی مخم رفت که دستم روی نرده کنار تخت فشار دادم تا به سمتش نچرخم و سر و صدایی راه بندازم ولی نتونستم خودم رو کنترل کنم که با حرص و صدایی تقریبا اروم گفتم: دیدی با امانت …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۴۴

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید _ولم کن…. بچه ترسیده. با کشیده شدن بیشتر مانتوم به سمت ارمان چرخیدم که متوجه شدم محمد در حال بلند کردن ارمان از کنارم هست. _هووویییی…. داری چه غلطی میکنی؟! با همین حرف وایمیسته ولی بازوی من رو از بین چنگالاش بیرون نمی یاره. _درست صحبت کنید اقای…. …

توضیحات بیشتر »