خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

رمان استادو دانشجوی شیطون

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۸۵

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید قبول میکنن و از توی بخش میریم بیرون. گان ها رو در میاریم و به طبقه ی اول بر میگردیم. احسان پیشنهاد میده بریم‌کافه ی نزدیک بیمارستان. مو مامان قبول میکنه اما من دلم‌نمیخواد برم بیرون… میخوام پیش سها باشم. – شما برید من میمونم. – بیخود پاشو …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۸۴

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید – اتاق ۴۵۶ هستن. بخش مراقبت ویژه طبقه ی دوم. تشکر میکنیم و به سمت اتاق سها روونه میشیم. رها و احسان عقب تر دارن راه میرن و من و مامان جلوتریم. مامان خیلی اروم پچ پچ میکنه. – بگو ببینم قصیه چیه؟ – سم… – سم؟! – …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۸۳

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید – چقدر طول بکشه؟ – برای بهوش اومدن به احتمال قوی تا ۲۴ ساعت دیگه درست میشه… اما برای بهبود کامل شاید یک هفته. نفس عمیقی میکشم و تشکر میکنم. – جناب دکتر؟ – بله؟ احسان هم سوالی نگاهم میکنه. – هنوز رو حرف دیشبتون هستید؟ – اطلاع …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۸۲

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید حدودا بیست دیقه ای منتظر میمونم تا سدم لعنتی تموم بشه. احسان رفته تا چیزی برای صبحانه پیدا کنه. همین جوری منتظرم تا بیاد و با هم به اتاق دکتر بریم‌که صدای گوشیم بلتد میشه. خیلی سریع جواب میدم. – جونم مامان. – جونت سلامت. چه خبر؟ – …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۸۱

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید با کف دست به پیشونیش میکوبم. – پاک یادم‌رفته بود. – الهی قربونم بری پاشو پاشو یه زنگ بزن بهش ببین حال پیرزن چطوره. – باشه. گوشیم تو جیب کتم توی ماشینه میری بیاری؟ احسان سری تکون میده و از اتاق میره. باید به مامان زنگ بزنم تا …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۸۰

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید حالم به هم‌میپیچه. برای چی اینجوری شده. – آقای دکتر این مشول برای چی به وجود اومده؟ – حدس میزنیم یه واکنش طبیعی به سم باشه. – کی جواب سم شناسی میاد – تا ساعت هفت هشت میرسه جانم. – خب خداروشکر. مشغول پر کردن فرم بودم که …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۷۹

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید ساندویچو میگیرم و میخورم. بعد به ساعت نگاه میکنم ساعت ده و نیم شب زنگ بزنم به پیر‌زن چی بگم‌اخه؟ – خب دیگه برو بزنگ. – دیر نیست؟ احسان به ساعتش نگاه میکنه. – چرا به نظرم دیره. – پس‌میگی چه کنیم؟ – هیچی بریم بخوابیم تا فردا …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۷۸

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید -چی؟ – مامان یه چیزی گفته که درگیرش شدم. – د چرا قسطی حرف میزنی مرد مومن بگو دیگه سابیدی منو. عصبیم. وجود این وز وز کننده هن عصبی ترم کرده. – میشه دو دیقه فقط دو دیقه خفه شی؟ بهش بر میخوره اما چیزی نمیگه و کنارم‌میشینه. …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۷۷

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید انگار سطل اب یخ ریخته بودن رو هیکلم. – سم‌شناسی؟! – بله… ما حدس میزنیم همسرتون با یک ماده ی خارجی مسموم شده باشن. من با همکارم‌که متخصص امراض کبدی هستن صحبت کردم. با توجه به ازمایشات حدس ایشونم این بود که مسمویت شدید هستش اما نه مسمومیت …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۷۶

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید – به داش سینان جیگر… صدای تماس رو کم کردم و شروع کردم حیلی نرم صحبت کردن. – سلام فدات شم خوبی؟ – یا امام حسن مجتبی! گرایشات تغییر کرده؟ با بد بختی جلوی خندمو نگه داشتم. – نه دورت بگردم منم خوبم. – اخه یه جوری حرف …

توضیحات بیشتر »