خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

رمان استادو دانشجوی شیطون

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۵۸

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید _داداشی اگه بلند نشی، ناراحت میشما…آبجی سها قهر میکنه میره تنهات میزاره. سریع چشماش و باز کرد و نگاهش و بهم دوخت. وای خدایا…میدونستم خیلی بی رحمانه بود!!!با دیدن اون نگاه پر از ترس و لرزونش، خیلی از کار خودم ناراحت و پشیمون شدم! _بیدار شدی؟ سری تکون …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۵۷

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید _داداش نرو من سردمه… کنارش نشستم و دستم و دورش انداختم… _چرا اینطوری میکنی با خودت رها؟ببین مادر حالش چقدر بده…تو مثلا باید اونو تسکین بدی بعد با این کارات حاله اون و بدتر میکنی!!! آب بینیش رو بالا کشید. _هنوز باورم نمیشه بابا تنهامون گذاشته کاش حداقل …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۵۶

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید   _دهنتو میبیندی و خفه میشی یا یه چیزی بزارم توش که خفه شی! نگاهمو با نفرت بهش دوختم که دستی روی برجستگیش کشید و به حالت کثیفی گفت: _بهت رحم نمیکنما میدونی که چقدر کلفته قبلا حسش کردی دیگه یادت که نرفته! داد زدم _یادم رفته من …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۵۵

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید سوالی نگاهش بین منو خدمتکار چرخید _اینجا چه خبره!؟ _هیچی حالا که اومدی بگو برن همه! _ولی اخه!؟ _مگه خودت خونه نیستی بگو برن خب! باشه ای گفت و پایین رفت از بالا نگاه کردم که دیدم از مردا خواست که برن و بیرون حیاط بایستن و از …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۵۴

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید نیشخندی زدم و به جلو حرکت کردم که زنی به سمتم اومد و اون دو مرد رفتن و در همون موقع بسته شد زنی با قهقه به سمتم اومد _سلام آسیهههه عیدت مبارک نوه قشنگم نگاهی به زنه انداختم که تقریبا هم سن و سال خودم بود و …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۵۳

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید باز هم رفت و شد های زیادی شد تا من رو به هر راهی شده به حرف بیارن ولی من خودم قصد نداشتم و در اخر کسی که این حرف رو زد دکتر روانشناسی بود. سهیل هم این بین با هر تهدید که شده من رو میخواست به …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۵۲

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید مامان دستی روی سرم کشید و گفت: جایی که همه چی به ارامش خودش رسیده…جایی که همه روزی بهش میرسن. نمیتونستم با خودم حلاجی کنم فقط این کلمه از دهنم بیرون اومد که با شوک گفتم: من مردم یعنی؟! مامان سرش با غمی که همراهش لبخند کوتاهی بود …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۵۱

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید ترس یهو برم داشت از این همه ناحقی که قانون حق اون میدونست. _کدوم زن هاااا… زنی که نزدیک به یه ماه نمیدونی کجا بوده… ؟! حرصی خندید و گفت: اونو که فقط به خاطر سرکشی خودته… وگرنه من همه جوره واسه تو شوهر محسوب میشم. نزدیکتر اومد …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۵۰

وجه: زمان پارت گذاری رمان های آنلاین هر هفته روز جمعه میباشد جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید _سها چت شده دختر؟! با یه نفس عمیق گرچه هنوز صدام گرفته جواب دادم: خوبم اقا محمد…. زنگ زدم از ارمان بپرسم اذیتتون که نکرده؟ با این پیشوند اقا خواستم بهش بفهمونم قرار نیست اینقدر راحت …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۴۹

توجه: زمان پارت گذاری رمان های آنلاین هر هفته روز جمعه میباشد جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید _لطفا از اینجا برو… توی قلبم احساس سنگینی بدی میکردم… نگاه پر از حرفش رو ازم گرفت و رفت. در که بسته شد روی زمین سقوط کردم و از خدا خواستم که من رو از این …

توضیحات بیشتر »