خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

رمان

رمان دلربا پارت۶۱

رمان دلربا جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دلربا وارد شوید ” اشکــــــــــان ” _من دم در عمارت باباتم…یالا بیا پایین. _چیییییییی! تو اینجا چیکار می کنی!؟ لبخند محوی زد و گفت: _پنج دقیقه دیگه پایین باش. _برو یکم پایین تر پارک کن…می ترسم بابام یا دانیال ببیننت. _خب ببینن! مگه چی میشه؟؟ صدای بازدم کلافه ی دلربا رو …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۵۵

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید سوالی نگاهش بین منو خدمتکار چرخید _اینجا چه خبره!؟ _هیچی حالا که اومدی بگو برن همه! _ولی اخه!؟ _مگه خودت خونه نیستی بگو برن خب! باشه ای گفت و پایین رفت از بالا نگاه کردم که دیدم از مردا خواست که برن و بیرون حیاط بایستن و از …

توضیحات بیشتر »

فصل دوم رمان دانشجوی شیطون بلا پارت۶۹

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از فصل دوم دانشجوی شیطون بلا از اینجا وارد شوید _ولی داداش….اون دختره گناه داره نابودش کردی میفهمی ؟؟ نه این ول کن نیست ، دست از نصیحت ها و اصرارش برنمیداره با تمسخر لب زدم : _هه …. داداش ؟؟ با دست های مشت شده روی صورتش خم شدم و عصبی گفتم : _بار آخرت بود …

توضیحات بیشتر »

رمان عشق ممنوعه استاد پارت۹۱

رمان عشق ممنوعه استاد جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید _هیچ دیگه میلی ندارم اخماش توی هم رفت و جدی گفت : _اصلا و ابدا…..باید بخوری مگه دست خودته سرمو پایین انداختم و با خجالت نگاه ازش دزدیدم که وسایل دستش روی پاتختی کنارش گذاشت و دستش زیر چونه ام نشست سرمو بالا گرفت …

توضیحات بیشتر »

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت۵۴

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید نیشخندی زدم و به جلو حرکت کردم که زنی به سمتم اومد و اون دو مرد رفتن و در همون موقع بسته شد زنی با قهقه به سمتم اومد _سلام آسیهههه عیدت مبارک نوه قشنگم نگاهی به زنه انداختم که تقریبا هم سن و سال خودم بود و …

توضیحات بیشتر »

رمان دلربا پارت۶۰

رمان دلربا جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دلربا وارد شوید ماتش برد و کلافه چشماش و در حدقه چرخوند. این همه سنگدلی و خشونت از من بعید بود. اما من دیگه نمی خواستم سورن رو ببینم و باید با این لحن باهاش برخورد می کردم. نفس عمیقی برای حفظ آرامشش کشید و گفت: _باید باهم حرف بزنیم…تو راجب …

توضیحات بیشتر »

رمان عشق ممنوعه استاد پارت۹۰

رمان عشق ممنوعه استاد جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید از اینکه آراد من رو توی این وضعیت خفت بار دیده بود بی اختیار توی خودم جمع شدم و از زور خجالت و شرم حتی نفس کشیدنم یادم رفته بود خدایا چرا باید من رو توی این حال رقت بار و اینطوری برهنه ببینه …

توضیحات بیشتر »

فصل دوم رمان دانشجوی شیطون بلا پارت۶۸

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از فصل دوم دانشجوی شیطون بلا از اینجا وارد شوید آنچنان یکدفعه ای به طرف خودش کشیده بودم که وحشت زدن جیغ بلندی کشیدم که عصبی کنار گوشم غرید : _میبینم که برام دُم درآوردی ؟؟ _ولم کن روانی با ترس تقلا کردم تا ازش جدا بشم ولی ول کن نبود ، جورج جلو اومد و کلافه …

توضیحات بیشتر »

فصل دوم رمان دانشجوی شیطون بلا پارت۶۷

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از فصل دوم دانشجوی شیطون بلا از اینجا وارد شوید موقع غذا خوردن چند بار دیگه هم زنگ زد ولی برای اینکه مزاحمم نباشه گوشی رو سایلنت کردم و ته کیفم پرتش کردم وقتی که اونا به فکر من نبودن من چرا باشم ؟؟ جورج باهام خیلی خوب و مهربون بود طوری که تموم مدت سعی میکرد …

توضیحات بیشتر »

رمان عشق ممنوعه استاد پارت۸۹

رمان عشق ممنوعه استاد جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید حس میکردم سرم سنگین شده ولی باید به هر جون کندنی که بود قبل از اینکه بهم تجاوز میکرد و بکار..تم رو میگرفت خودم رو نجات میدادم ، وحشت زده از اینکه جایی رو نمیدیدم تکونی به خودم دادم و با گریه جیغ زدم …

توضیحات بیشتر »