خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

پارت اول تا اخر رمان عشق ممنوعه استاد

رمان عشق ممنوعه استاد

نویسنده آوا

قسمتی از رمان:

“زمان حال “

” نازلــــی “

جلوی چشمای خمار از شهوت استاد آراد نجم ، مجبور بودم لبخند بزنم تا به چیزی شک نکنه اونم لبخندی از جنس درد!

دردی که فقط خودم تلخیش رو حس میکردم لبخندم رو بوسید با شهو..ت و عشقی که توی چشماش موج میزد کنار گوشم آروم زمزمه کرد :

_ خیلی سک..سی و هاتی توله !

لبشو از گوشم تا چونه ام نوازش وار کشید ،با حس داغ و خیسی لباش سرمو به عقب بردم ،بوسه ای روی گردنم نشوند با صدای گرفته ای گفت :

_روز اولی که بعد اون بحث و دعوا توی دانشگاه اونم دقیق سر کلاس خودم دیدمت هیچ وقت فکر نمیکردم یه روزی بیاد که تا این حد عاشقت بشم اونم عاشق دانشجوی شیطون و سربه هوام!

نگاهمو به چشماش دوختم و لبخند پرعشوه ای زدم و با ناز لب پایینم زیر دندوندم کشیدم میدونم نهایت خودخواهی منه ولی بزار فقط یه شب !
فقط یه شب بیشتر تو تب خواستن و بیقراری برام بسوزه مگه چی میشه ؟؟

لبمو از حصار دندونام بیرون کشید با صدای گرفته از شهو…ت زمزمه کرد :

_ آخ …. نکن دختر

دستام دور گردنش حلقه کردم بهش چسبیدم که آروم زمزمه کرد :

_دوست دارم امشب کامل مال من باشی، بدون هیچ ترس و محدودیتی!!

با دودلی نگاهمو توی صورتش چرخوندم برای یه لحظه به شک و تردید افتادم

ولی با دیدن برق توی چشماش و نگاه ملتمسش و با یادآوری اینکه فردا معلوم نیست من کجای این کره خاکی باشم بدون اینکه بخوام این قلب لعنتی به لرزه افتاد

این آخرین شبه که آراد مال منه!
شاید دیگه هیچ وقت نبینمش بی اختیار لبام از هم فاصله گرفتن آروم لب زدم :

_باشه !!

بخاطر اینکه ناراحتی و غمو توی چشمام نبینه سرمو پایین انداختم ولی اون با خوشحالی محکم بغلم کرد به طرف تخت خواب برد درهمون حال بلند خندید و گفت :

_خجالتت رو عشقه خانومم ، قول میدم خوشبختت کنم!

روی تخت انداختم و روم خیمه زد با عاشقانه ترین حالت ممکن شروع کرد به ناز و نوازشم!

دهنم از هیجان خشک شد و قلبم محکم به سینم میکوبید چشمامو بستم خواستم برای یک شبم که شده همه گذشته رو فراموش کنم !

امشب آخرین باری که میبینمش پس بزار این دفعه رو با دلم راه بیام و بزارم برخلاف گذشته که به زور کنترلش میکردم تا جلوی محبتای آراد کم نیاره هر طوری که میخواد رفتار کنه

قلبمم انگار این رابطه رو میخواست که اینطوری با تند تند تپیدنش طبل رسواییم رو به راه انداخته بود

با نشستن لباش روی لبام دستم تو موهاش چنگ شد از ته دلم باهاش همکاری کردم با عطش گاز محکمی از لباش گرفتم که تو گلو خندید دستش به سمت پیراهنم رفت

در عرض چند ثانیه لباسامون دونه دونه پایین تخت افتاد ، اینقدر نسبت بهم عطش داشتیم که برای یک ثانیه کوتاه لبای همو ول نمیکردیم من در حسرت اون و اینکه آخرین شبی که دارمش… ولی اون در عشق منی که زندگیم چیزی از دروغ و نیرنگ نبوده

آخه خدا چرا عاشق این سیب ممنوعه شدم ؟

نمیدونم چند دقیقه درگیر هم بودیم و صدای بلند نفس نفس زدنامون سکوت اتاق رو میشکست که با تنی خیس از عرق و چشمای خمار شده پایین تنم نشست و آروم زمزمه کرد :

_طاقت ندارم دیگه….اجازه میدی خانومم؟

آب دهنم به سختی قورت دادم و بیخیال گذشته سری به نشونه تایید براش تکون دادم

نفسم تو سینه حبس شد با صورتی از درد جمع شده آخی از بین لبهام خارج شد که بوسه ای روی لبهام نشوند و درحالیکه با آرامش کارشو ادامه میداد گفت :

_بالاخره مال من شدی عروسک!

نمیدونم چند ساعته که توی آغوششم و به صورت غرق در خوابش خیرم ، میخواستم تموم اجزای صورتش رو توی ذهنم حک کنم

راستی چرا خوشحال نیستم؟
مگه همیشه اینو نمیخواستم ؟ اونم انتقام ؟ پس الان چرا تا این حد احساس شکست و پوچی دارم

نفسم رو آه مانند بیرون فرستادم ، آروم طوری که بیدار نشه از بغلش بیرون اومدم خم شدم دونه دونه لباسامو از روی زمین برداشتم و تنم کردم

کنار تخت نشستم ، با دلتنگی که از الان دچارش شده بودم ، نگاهمو توی صورتش چرخوندم ‌، بی اختیار خم شدم که صورتش رو ببوسم ولی وسط راه پشیمون شده خشکم زد

دستمو ستون بدنم کردم با کمری خم شده بلند شدم بدون توجه به تاریکی هوا از خونش بیرون زدم هر قدمی که ازش فاصله میگرفتم انگار قلبم مچاله شده باشه به سختی نفس میکشیدم

موهای آشفته روی صورتم رو کنار زدم با توقف اولین ماشین جلوی پام بی اهمیت در عقب باز کردم و تن خسته ام رو داخلش کشوندم

ماشین با سرعت از جا کنده شد و من درست عین یه مرده متحرک سرمو به شیشه تکیه دادم و گذاشتم اشکم روی صورتم بچکه و به این فکر میکردم که فردا بعد از فهمیدن حقیقت درست زمانیکه من فرسنگ ها ازش دورم چیکار میکنه آیا ازم متنفر میشه !

به خونه ای که آراد هیچ رد و نشونی ازش نداشت رسیدم و بعد از پرداخت کرایه تن خسته ام رو داخل کشوندم

بدون اینکه لباسام عوض کنم روی تخت دراز کشیدم و روز اولی که آراد رو دیدم جلوی چشمام نقش بست و توی خاطرات گذشته غرق شدم….

امروز اولین روز دانشگاهم بود و اگه بخاطر هوش بالام نبود ، هیچ وقت فکر نکنم میتونستم رنگ دانشگاه رو هم به چشم ببینم

دانشگاه ؟؟
حتی با یادآ‌وری اسمش هم خندم میگیره فکر نکنم کسی باورش شه من بخوام برم دانشگاه اونم چی دولتی و با چه رشته خوبی !!

ولی برای به دست آوردنش خیلی سختی کشیدم چون برای اجرای درست نقشه هام و نزدیک شدن به اون عوضی مجبور بودم و این آخرین برگه برندم بود پس به رفتن به این دانشگاه احتیاج داشتم

بلند شدم و با عجله شروع کردم به لباس پوشیدن مانتوی مشکی رنگم رو که دیگه از بس تنم کرده بودم رنگش به سفیدی میزد رو با شلوار سبز ارتشی که دست کمی از مانتوی کهنه ام نداشت و تقریباً زوار در رفته بود رو تنم کردم مقنعه ای سرم کردم که با دیدن خودم تو آیینه لبم به پوزخندی کج شد

سرتا پای خودم رو از نظر گذروندم چشمای درشت به رنگ دریا ، لبای کوچیک غنچه ای که دل هرکسی رو آب میکرد با دماغ کوچولو و سربالا که انگار خدایی عمل کرده بود و در آخر اون رد کوچیک چاقو که گوشه ابروم جا خوش کرده بود

آره این من بودم نازلی شریفی دختر شروشیطونی که از دیوار راستم بالا میرم و توی این جامعه ای که تک و تنهام یاد گرفتم که گرگ باشم !!

ولی از بچگی دست خودم نبود وقتی حرف درس پیش میومد بی اختیار تموم اختیار از دستم گرفته میشد و مثل یه بره رام و سر به زیری میشدم که چشمام چیزی جز کتابای جلوی روم نمیبینه و به طرز بیمارگونه ای معتاد درس و کتابم ولی بخاطر وضعیت مالی بد خانوادم دیگه نشد درس بخونم دانشگاه برم به کل قیدش رو زدم

کوله پشتی که از دوران راهنمایی داشتم و تقریبا نو بود روی دوشم انداختم و نیم نگاهی به سمت ساعت کهنه روی دیوار انداختم

یک ساعت تا رسیدن سر کلاس وقت داشتم با قدم های بلند از اتاق کوچیکم بیرون رفتم و با عجله خواستم کفشام پام کنم که نبودن

با تعجب نگاهم رو به اطراف چرخوندم و با بهت لب زدم:

_پس کجان؟؟

ولی یکدفعه با یادآوری پسر ۴ ساله شیطون اقدس خانوم اخمامو توی هم کشیدم و برای اینکه از بین اون همه شلوغی صدام به گوشش برسه فریاد کشیدم:

_آاااای امین توله س…. باز کفشای من رو کجا بردی هااا ؟؟

توی اون حیاط به اون بزرگی که هر اتاقش مال یه نفر بود معلوم بود که صدام به گوش کسی نمیرسه ! عصبی دستام به کمرم زدم و درحالیکه بالای سکوی توی حیاط می ایستادم از ته دل فریاد زدم :

_خفه !!!

سکوت محض همه جا رو فرا گرفت که دستی به دماغم کشیدم و با صدای بلند خطاب به جمع گفتم:

_امین کوووو !!

با دیدن ظاهر جدیدم همه با تعجب سرتاپام رو از نظر گذروندن ، معلومه جای تعجبم داشت که من رو با مقنعه و مانتو ببینن….منی که تقریبا همه چیزم شبیه پسرا بود

بعد از چند دقیقه نگاهشون عادی شد هه! لابد پیش خودشون فکر میکردن اینم بازی جدیدمه و حتما نقشه و کلک جدیدی تو سرمه و البته درست هم حدس میزدن!

ولی این بار هیچ کس رو توی این بازی راه نمیدادم این بازی منه!!
این بار فرق میکرد و باید خودم حلش میکردم تا بلکه تیش دلم خاموش بشه!

همه میدونستن این مواقع که تا این حد عصبیم کسی نباید حرف بزنه وگرنه هر بلایی سرش میاوردم مقصرش خودشه

نگاهمو بین همه چرخوندم و با رسیدن روی مهدی فرفره چشمام ریز کردم که دستپاچه دستی به شلوار کُردی تنش کشید و با انگشت اشاره اش به انباری ته حیاط اشاره کرد دندونامو روی هم سابیدم و درحالیکه مقنعه کج و کوله روی سرمو تنظیم میکردم با صدای تو دماغی فریاد زدم:

_زود برو کفشامو از دست اون توله بگیر بیار شنفتی ؟!

با عجله به سمت انباری رفت و در همون حال با صدای بلندی که به گوشم برسه گفت:

_چشم ابجی!!

بعد از اینکه کفشامو از اون جغله به زور گرفتم باعجله خودمو به سر خیابون رسوندم و سوار اولین تاکسی که کنار پام ایستاد شدم

سرمو به شیشه تکیه دادم و برای اولین بار توی زندگیم یه جور ترس و دلهره توی وجودم ریشه دونده بود ولی با یادآوری سختی هایی که توی زندگی کشیدم دستم از عصبانیت مشت شد و پشت پلکم شروع کرد به پریدن!!

توی فکر غرق بودم که یکدفعه ماشین تکون شدیدی خورد و به جلو پرت شدم سرم محکم به پشت صندلی جلویی برخورد کرد از شدت ضربه گیج میزدم

چشمام رو که تار میدیدن رو به زور چندبار باز و بسته کردم و نفسمو با فشار بیرون فرستادم هنوز حالم سر جاش نیومده که با سر و صدایی که به گوشم رسید آروم لای پلکام باز کردم و نیم نگاهی به اطرافم انداختم صدا از بیرون میومد و جمعیت زیادی دور ماشین جمع شده بودن

از قرار معلوم تصادف کردیم دستی به سرم کشیدم و درحالیکه انگشتام جلوی چشمام میگرفتم به این فکر میکردم که امروز عجب روزی شد

خواستم تکونی به خودم بدم که درد بدی توی تنم پیچید و باعث شد آخی از بین لبهام خارج بشه ولی زود به خودم مسلط شدم چون من کسی نبودم که با این درد بخوام کم بیارم

آروم در ماشین باز کردم و پامو بیرون گذاشتم که کسی بازوم رو لمس کرد ‌، به عقب چرخیدم که پیرزن چادری با نگرانی صورتمو از نظر گذروند و گفت:

_حالت خوبه مادر ؟؟

آب دهنم رو قورت دادم و به سختی لب زدم:

_ممنون خوبم !

هرچی جلو تر میرفتم با دیدن منظره رو به روم از هرچی پولداره…بیزارتر میشدم

_حواست کجاست پیرمرد ، زدی ماشینم رو داغون کردی !!!

پیرمرد بخت برگشته با ناراحتی دستمال یزدی دور گردنش رو به عرق های روی پیشونیش کشید و گفت :

_نمیدونم یکدفعه چی شد !!

پیرمرد به طرف ماشین مدل بالای رفت و با حسرت نگاهی دور تا دورش انداخت و با ناراحتی مدام زیرلب تکرار میکرد :

_ااای خدا بدبخت شدم بیچاره شدم

زبونی روی لبهام کشیدم ، جمعیت رو به زور کنار زدم تا بهتر ببینم

پسری پشت به من دستاشو روی کامپوت ماشین مدل بالا خارجی که حتی اسمشم نمیدونستم چیه گذاشته بود

با اون تیپی که اون داشت از بیست کیلومتری هم معلوم بود چقدر خوشتیپه و از سرتاپاش پولداری میریخت با صدای جدی و خشنی خطاب به پیرمرد گفت :

_زنگ زدم افسر بیاد پس کم آه و ناله کن !!

لبمو زیر دندون فشردم و برای کنترل آرامشم نفس عمیقی کشیدم ولی با دیدن قطره اشکی که از گوشه چشم اون پیرمرد چکید و سرش رو پایین انداخت خشم و عصبانیتم به قدری زیاد شد که وقتی به خودم اومدم

که کار از کار گذشته بود و حالا با قدم های بلند داشتم به سمت اون پسره میرفتم ، حق نداشت بخاطر پولدار بودنش غرور دیگران زیر پاش له کنه

بدون توجه به جمعیتی که دورمون جمع شده بود از پشت محکم روی شونه اش کوبیدم

_هوووی یارو !!

هیچ عکس العملی نشون نداد که محکم تر روی شونه اش کوبیدم و عصبی فریاد زدم :

_مگه با تو نیستم ؟؟ نکنه کَری؟؟

آروم دستاش رو از روی کامپوت برداشت و قد راست کرد

با دیدن قد بلندش ابرویی بالا انداختم که به طرفم برگشت ناخودآگاه از دیدن جذابیتش یک قدم به عقب رفتم و ازش فاصله گرفتم

نمیدونم اون زیادی قدبلند بود یا من خیلی در برابرش ریزه پیزه بودم برای اینکه بهتر ببینمش سرم بالا گرفتم و شروع کردم به آنالیز کردنش برای یه پسر زیادی خوشگل و خوشتیپ بود مخصوصا بوی عطرش که داشت عقل و هوش از سر من میبرد و برای لحظه ای یادم رفت که میخواستم چی بگم

نمیدونم چقدر خیره اش بودم که پوزخند صدا داری زد ابروهاش توی هم کشید

_چیه ماتت برده ؟؟ برو رَد کارت بابا

از خشم قرمز شدم و شروع کردم به تند تند نفس کشیدن این الان چه غلطی کرد چی گفت؟؟

در ماشینش رو باز کرد و خواست پشت رل بشینه که عصبی دنبالش رفتم و با یک حرکت ضربه محکمی به در ماشین کوبیدم که با صدای بدی بسته شد

چشماش از این حرکتم گشاد شدن ، رو به روش ایستادم تحقیرآمیز سرتا پاش رو از نظر گذروندم با خشم گفتم:

_به چیت مینازی هااا بچه سوسول ؟؟ فکر کردی چون پول داری میتونی هرچی از دهنت دراومد بار دیگران کنی؟؟

برای اینکه بهم برسه و هم قدم بشه سرش رو خم کرد و انگار داره به بازی مهیجی نگاه میکنه گفت :

_من هر طوری که بخوام با دیگران حرف میزنم فهمیدی اووووم…..بندانگشتی !!

خشکم زد که با خنده ای که روی لبهاش جاخوش کرده بود قد راست کرد و ازم فاصله گرفت !

چی گفت ؟؟ به من گفت بند انگشتی ؟

پارت۱

پارت۲

پارت۳

پارت۴

پارت۵

پارت۶

پارت۷

پارت۸

پارت۹

پارت۱۰

پارت۱۱

پارت۱۲

پارت۱۳

پارت۱۴

پارت۱۵

پارت۱۶

پارت۱۷ 

پارت۱۸

پارت۱۹ 

پارت۲۰

پارت۲۱ 

پارت۲۲ 

پارت۲۳

پارت۲۴

پارت۲۵

پارت۲۶

پارت۲۷ 

پارت۲۸

پارت۲۹

پارت۳۰

پارت۳۱ 

پارت۳۲ 

پارت۳۳

پارت۳۴

پارت۳۵

پارت۳۶

پارت۳۷ 

پارت۳۸ 

پارت۳۹

پارت۴۰

پارت۴۱

پارت۴۲

پارت۴۳

پارت۴۴

پارت۴۵

پارت۴۶

پارت۴۷

پارت۴۸

پارت۴۹

پارت۵۰

پارت۵۱

پارت۵۲

پارت۵۳

پارت۵۴

پارت۵۵

پارت۵۶

پارت۵۷

پارت۵۸

پارت۵۹

پارت۶۰

پارت۶۱

پارت۶۲

پارت۶۳

پارت۶۴

پارت۶۵

پارت۶۶

پارت۸۳

پارت۸۴

پارت۸۵

پارت۸۶

پارت۸۷

پارت۸۸

پارت۸۹

پارت۹۰

پارت۹۱

پارت۹۲

پارت۹۳

پارت۹۴

پارت۹۵به زودی…

رمان فوق آنلاین بوده و این صفحه هر ۷روز از انتشار آخرین پارت منتشر شده آپدیت میشود

 

 

160 دیدگاه

  1. باسلام،لطفازمان پارتگذاری روکم کنین وپارتاروزیادگنین این چه وضعشه بابا

  2. پارت جدید نمیذارید ؟

  3. لطفا زود به زود پارت بذارید اینجوری خیلی از مخاطب ها کم میشن چون خیلی دارین کشش میدین دیگه اه

  4. سلام.وا چرا نمیذارین
    مردیم از انتظار
    خیلی طول میدین لطفا زود تر بذارین این جوری شخصیت های داستان یادمون میره

  5. لطفا تند تند پارت بزلرین اینجوری بی مزع میشهههع اه

  6. این پارت شصت رمان دانشجوی شیطون بلاست که

  7. سلام پارت ۶۰ رمان دانشجوی شیطون بلا رو اشتباهی جای رمان عشق ممنوعه استاد گذاشتید لطفا اصلاح کنید

  8. پارت‌ها‌در‌چه‌ساعتی‌از‌روز‌منتشر‌میشن؟

  9. سلام …واقعا علت ÷ارت گذاری دیر به دیرتون چیه؟؟؟؟نویسنده آماده نمی کنه یا تایپش زمان بره؟؟؟آخه چرا انقدر دیر به دیر پارت می زارین…..من تا حالا در روز دو تا رمان طولانی رو خوندم اما الان هفت ماهه علاف این رمانم……از ÷ارسال دارم همینو می خونم….

  10. واقعا رمانش متفاوت و جذابه نویسنده دستت طلا

  11. لطفاپارتاروزودبذاریددیرب دیرک میذاریدآدم یادش میره رمان اصلاچی بوده بایدازاول بخونی

  12. لطفا پارت ۶۹ به بعدو زود بزارین

  13. پارت ۶۹ چی شد پس?

  14. پارت هارو چه روزایی میزارین?

  15. چرا همش فلش بکه خب عه😣

  16. سلام چندتا کلا پارت داره؟

  17. پارت ۷۱ رو کی میذارین؟

  18. من کلشو تو ۲روز خوندم بعد باید صبر کنم ۴روز ۱قسمت بیاد وای ادم روانی میشه هر روز باید ۳ قسمن اخرو بخونم یادم نره
    با اینکه رمان فوق العاده ای ولی این همه صبر کردن خرابش میکنه

  19. مسخره کردین مارو پس کو پارت جدید بابا
    خسته شدیم دیگه الان چند روزه علافیم اصلا یادمون رفت رمان درباره چی بود چرا جدیدا پارت گذاری اینقدر بد شده

  20. ادمین من اگه بحوام داخل سایتتون رمان قرار بدم باید چه کار کنم؟؟؟؟؟.؟

  21. دوستان رمان خوبیه بخونم به نظرتون//?

  22. واقعا رمان خوبیه موضوع متفاوتی داره اما پارت هارو زود زود بزارید اینجوری که طولش می دید ازش زده میشیم لطفا زمان پارت گذاری رو کم کنید

  23. خسته شدیم به مولا جون هر کی دوس دارین یکم سریعتر

  24. خوب رمانمو چطوری بدستتون برسونم کانال تلگرامی چیزی دارید؟؟؟

  25. پارت ۷۲ رو مگه نمی زارن 😞

  26. خیلی رمان قشنگیه ولی ای کاش زودتر پارت هاش به دستتون برسه و بزارین تو سایت

  27. یه سایت زدی پدر هممونو در اوردی بابا تند تند پارت بزار اگه امتحانات تموم شده البته

    • عزیزم دخترم همسنته نامه فدای شوت برات ندادن برو جایی که زودتر پارت میزاره بخون رمان انلاین دست من نیست هروقت پارت بیاد میزاریم

      • آی ادمین دمت گررم ، حال میکنم با جوابات😂

        بچه ها حرص نخورین پوستتون چروک میشه ملوسک های من 😊
        هر موقع نویسنده لطف کرد پارت داد، ادمینم میزاره 😐

      • ادمین جان ممنون از رمان خوبتون فقط من تازه شروع به خوندن کردم نمیدونم چند روز یک بار پارت گذاری دارید لطفاجواب بدید

  28. خیلی رمانتون بیخود شده. مسائل جنسی خیلی بیش از حد توش بکار رفته و موضوعو الکی کشش میده و مزخرفش کرده.من بعد این دیگه از وبسایتتون دیدن نمیکنم😖😖😖

  29. هرکس نمیخواد نیاد ما این رمانا رو دوست داریم میایم میخونیم به خاطر یه ادمایی مثل شما خیلی از رمانا از دستمون رفت نمیخونین به درک ادمین جون تو به کارت ادامه بده رمانایی که میزاری فوق العاده زیبان

    • با تشکر از نویسنده بابت رمان متفاوتش ولی لطفا رعایت خوانندگان نوجوان رو هم بکنید🌹🌹🌺🌺
      یا علی

  30. رمان قشنگیه ولی چون یکم زیاد کش میاد ادم خسته میشه ادمین جون شما چند سالتونه که بچه دارین

  31. پارت جدید چی شد ☹️

  32. پارت ۷۴ چرا نمی زارید همینجوری ۴روز زیاده دیگه تاخیر چرا دارید

  33. ادمین میشه لطفا رمان بهشت کلوچه ای من و همخواب شیطان رو بزاری خواهشششش میکنم توروخدا
    میزاری؟؟؟

  34. ادمین میشه قسمت ثبت نام رو اضافه کنین ؟؟؟

  35. دقیقا چرا نظراتی که بر ضد شماستو نشون نمیدین؟
    من منتظر ریپلایی که بهsetyکردم هستم!!!!!!

  36. خیلی رمان قشنگیه❤️😍 ولی هم زمان پارت گذاریش بده🙁🙁 هم پارتاش کوتاهه دو دقیقه هم طول نمی‌کشه خوندنش😭😭💩💩

  37. شما همیشه فقط قسمتایی از کامنتارو که به نفع خودتون باشه میذارین و بقیشو حذف میکنین؟؟؟!! بیشتر منظور من درهمون بخشی بود که حذف کردید!!!!! واقعا متاسفم براتون

  38. مرسی ادمین جون اینا زیاد حرف میزنن دمت گرم☺

  39. آیدی کانال تلگرامتون چیه؟؟

  40. آیدی کانال تلگرامتون چیه؟

  41. اگه ((ضریب هوشی نوجوان ایرانی)) از نظرت رکیکه من دیگه حرفی ندارم برادر گرام…

  42. چرا پارت ۷۷ رو نمیزارید😢

  43. چرا پارت ۷۸ رو نمیزارید 😢😞

  44. چرا پارت انقد کنده وای من کل رمانو تو یه نصف روز خوندم الان سه روزه منتظرم پارت ۷۸ بیاد
    رمان خوبیه ولی پارت گذاریش خیلی مشکل داره لطفا روزشو کمتر کنید
    ممنون🌹🌹🌹⁦❤️⁩⁦❤️⁩

  45. واقعا رمان قشنگیه من خیلی دوس دارم شخصیت هاشو ممنون ادمین عزیز

  46. سلام لطفا پارت ۷۹ رو قرار دهید
    و زمان پارت گذاری را کمتر کنید

    با تشکر فراوان

  47. پارت ۷۹ چی شد پس

  48. سلام
    یه سوال دارم
    قسمت ۷۹ بعد از ۶ روز کجاست؟؟؟؟ چرا دیگه نمیذارید؟؟
    آقا مچل شدیم بذارید بذه دیگ من یه رمان شروع میکنم باید تا تهشو بخونم عذاب وجدان میگیرم.لطفا قسمت ۷۹ رو قرار دهید
    با تشکر

  49. چرا پارت ۸۰ رو نمیذارید؟؟؟

  50. سلام خوبین ببخشید من یه رمان نوشتم میخواستم بدونم چطوری میتونم منتشرش کنم؟

    و اینکه رمانتون عالیه اگه میشه پارت۸۰رو زودتر بزارین

  51. رمان قشنگیه ولی پارتا رو که دیر میزارید بی مزش کرده
    لطفا پارتا رو زود به زود بذارید اگرم نمی زارید حداقل طوری برنانه ریزی کنید که سر وقت بذارید ماهر روز نگاه می کنیم ببینیم پارت گذاشتید یانه

  52. سلام خوبین ببخشید من یه رمان نوشتم چطوری میتونم منتشر کنم

  53. مطمئنین هر ۴ روز میاد بع نظر من هر ۶ روز میاد والا

  54. چرا جدیدا پارت ها رو دیر میزارید. حداقل بگید چند روز یکبار پارت دارید که ما هر شب نگاه نکنیم.
    پارت گزاری خیلی دیر به دیر انجام میشه و ما وقتی میخواهیم پارت جدید رو بخونیم قبلی ها یادم میره، لطفا فاصله پارت گزاری رو کنم کنید.

  55. کلتون بسوزه انقد دیربه دیر پارت میذارید
    برید کشکتونو بسابید باباااااا
    مسخره کردن مارو
    راه دیگه ای برا افزایش سایت مسخرتون ندارید؟؟؟

  56. سلام خسته نباشین ممنون از رمان خوبتون فقط چرا ۸۱ و نمیزارید؟؟؟؟؟

  57. part 81key mishe admin))))’:

  58. سلام واقعا زمان پارت گذاریتون خیلی دیره یادمون میره پارت قبلی چیشد تازه از زمانیم که مشخص کردین دیرتر میزارین شما گفتین هر چهار روز یه پارت میزاریم ولی شده شش روز گذشته ولی نمیزارین

  59. این خودش ۸ روز یع بار بیرون میاد کع

  60. دیگه شورشو درآوردین، هنوز هم درگیر بیماری هستید؟
    خب بگید هفته ای یکبار پارت داریم، چرا اذیت میکنید 😤😤😤😤

  61. ممنون از زحمات تون ایشالا که زود تر مشکلاتتون حلشه ولی خب لطف کنید زود تر پارت بزارید * خسته نباشید*

  62. آخه چرا هفته ای یه بار😒

  63. واقعا که یعنی چی اخه این چه پارت گذاری افتضاحیه جمعه هاهم دیگه پارتی گذاشته نمیشه اگه نمیخواین رمانا رو قرار بدین ملتو مسخره نکنین

  64. سلام.پارت ۸۳ رو نمیزارین؟؟؟جمعه دیزروز بودا….

  65. فک کنم زمان پارت گذاری شد ۱۰روز یه بار

  66. سلام چرا پارت ۸۴ رو نمیزاری ادمین عزیز یه هفته گذشت🙄🙄🙄🙄😶

  67. لطفا زمان پارت گذاری رو کم کنید
    رمان خیلی قشنگی ولی با این شرایط آدمو خسته میکنه

  68. ۱۰روز گذشته ولی هنوز پارت ۸۴ نیومده…چرا؟؟؟

  69. وووااایییییی چه خبرتونه واقعا که کی دیگه پارت ۸۴ رو میزارید

  70. ای بابا پس چرا پارت ۸۴ رو نمیزارید دو هفته شدااااا ، اصلا چرا نظرات مون ارسال نمیشن 😕😠😠

  71. سلام چرا پارت۸۴ نمیزارید میشه زمان پارتگزاری را کم کنید لطفا به نظراتمون توجه کنید نه اینکه بدون هیچ توجهی زمان پارتگزاری را زیادتر کنید

  72. سلام چرا پارت نمیزارید الان دوهفته شد

  73. سلامممم
    چرااااا پاررررت نمیزاااااااری

  74. سلاممم
    مرسی رمان زیباتون⚘⚘⚘⚘⚘⚘
    فقط توروخدا زود تر پارت بزارین😣😣😣😣😣

  75. ادمین امروز جمعس پس چرا پارت ۸۹ هنوز نیومدهه
    زود به زود بزارین یادموون میره رمان راجب چی بود

  76. کی پارت جدید گزاشته میشه پس؟

  77. رمانتون عالیه خیلی باحاله فقد کی پارت ۹۰ رو میزارین ؟

  78. پس کو پارت۹۰؟؟؟؟😢😢😢
    بدجور موندیم توخماریش😂😂

  79. امروز شنبس
    مگه قرار نبود جمعه ها پارت بزارید
    اووووف بابا یادمون میره رمان که

  80. ادمین عزیز توی شهر شما ۷ روز چقد حساب میشه خ این پارتو بزار دیگ ی دو هفته ایه منتظر پارت ۹۰ هسیم ینی چی خ؟

  81. پارت ۹۰ نیومد😢😰😓😢

  82. توروخدا تعارف نکنا…راحت باش…بیا بگو با نوه ها و نتیجه هاتون بیاین ادامه رمانو بخونین😧نظرتون چیه بریم یه ۱۰ ۲۰ سال دیگه بیایم شاید رمان به یه جایی رسیده باشه😠

  83. سلام زمان پارت گذاری چه روزایی و چه ساعتی هستش؟

  84. سلام خسته نباشید میشه لطفا پارت ۹۰ بزارید

  85. پارت ۹۰ کی میاااااااااد😠😠😠😠😠😠😠

  86. رمان خیلی خوبیه فقد یه مشکلی که داره اینه که خیلی دیر به دیر پارت ءذاری میشه و اگه اینجوری پیش بره خیلی از خواننده ها رو از دست میدین ولی در کل رمان جالبیه

  87. پارت ۹۰ رو کی میزارین؟🤔

  88. سلام رمانتون واقعا عالیه فقد میخاصم بدونم پارت ۹۰ کی میزارید؟

  89. سلام ادمین جون.رمانت خیلی جذابه و من همه شخصیتاشو دوس دارم.
    ولی واقعا پارت گذاریش خیلیییی دیره…حداقل تعداد پارتارو کم کنین ولی به حجم مطالب هرپارت اضاف کنین که یکم دلگرم شیم به ادامه خوندش.ممنون میشم به نظرم توجه کنین💕

  90. ادمین جون پارت ۹۱ چی شد پس؟؟؟😐😐

  91. رمان خیلی قشنگیه اما چرا انقدر دیر به دیر پارت میزارین؟

  92. سلام ادمین جون.رمانت خیلی عالیه و من واقعا طرفدارشخصیتاش شدم،فقط یه انتقاد دارم اینم اینکه،لطفا
    حالاکه روزای آپدیت هر پارت انقدر دیر به دیره حداقل حجم هر پارتو بیشتر کنین و به نویسنده عزیزم بگین بیشتر بنویسه تا
    طرفداراش بیشتر شه ممنوون💗💗

  93. ادمین جووون چرا انقدر حجم هر پارتو کم کردییین؟؟دیر به دیرم که میزارین😭
    به نویسنده عزیز بگین بیشتر بنویسه طرفدار جمع کنه🙏🙏

  94. پارت ۹۱!!!؟؟!؟؟؟؟😭😭😭😭😭

  95. خیلی ممنون بابت این رمان بسیار زیبا اگه میشه لطفا زودتر پارت هاش رو بنویسید چون واقعا رمان بسیار زیبایه

  96. ادمین امروز جمعس پس چرا پارت ۹۱ رو نمیزاری ؟

  97. ادمین جون پارت ۹۱ پیلیز

  98. میشه لطفا پارت ۹۲ رو زودتر بزارید

  99. 😂😂😂😂

  100. شخصیتاش عالین من عاشق نازلی هستم ارادم که فوقالعادس در کل رمان خوبیه پیشنهاد میکنم بخونین😍😊

  101. وایی ۹۲ چرا نمی زارین فکر کنم ما فسیل بشیم در انتضار پارت هایه شما

  102. بابا ادمین جون جانه عمت به این نویسندش بگو بفرسته پارت ۹۲ رو دیگه بابا همش پرید همرو یادم رفته

  103. آدمین جون پارت ۹۲ لطفا . چرا نمیزارینش ؟؟؟؟

  104. سلام چرا اینقد دیر میذارین پارت ها رو لطفا زمانشو کم کنین ذهنمون در گیر میشه

  105. من دو ماه پیش داشتم ای رمانو میخوندم و پارت ۷۲ بودم بعد چن وقت دیگ نخوندمش بعد حالا گفتم شاید دیگ نوشتنش تموم شده اومدم بقیشو بخونم دیدم تازه پارت ۹۱ 🤦‍♀️😂😂

  106. امروز جمعه هستشا چرا پارت ۹۳ رو نمیزارین پس ؟

  107. سلام ادمین جون خوبی گلم لطفا دیر به دیر پارت گذاری کن و میزان پارت و هم کم کن وقت نمیکنیم بخونیم🙄🙄🙄😒😒😒😒😒😒😒بلکه برعکس عمل کنی🤭🤭🤭

  108. ادمین جون واقعا رمان تون قشنگه ولی با این پارت گذاری خرابش کردین یعنی اگر ۱۰۰تا دیگه پارت مونده تا تموم بشه ما دستمون کنده من دیگه از خیر این زمانه گذشتم ولی یه دفعه ای دستم رفت رو سایت رمان متون بعد دیگه منم از سره کنجکاوی رفتم دیدم پارت گذاشتین از سره خوشحالی بال درآوردم ولی ممنون

  109. پارت۹۳؟؟؟؟

  110. چرا پارت ۹۳ رو نمیزارین؟😐

  111. اونم دقیقاً اگه پشت سرهم پارت هارو بزارید مخاطب های بیشتری روهم به خودش جذب می‌کنه اینطور همونایی هم که تا اینجا خوندن پشیمون نشم و دیگه ادامش نمی‌خونه😐😃ولی کلا من رمانشو خیلی دوس دارم

  112. اوهوم دقیقاً اگه پشت سرهم پارت هارو بزارید مخاطب های بیشتری روهم به خودش جذب می‌کنه اینطور همونایی هم که تا اینجا خوندن پشیمون میشن و دیگه ادامش نمی‌خونن😐😃ولی کلا من رمانشو خیلی دوس دارم 👍

  113. تشکر میکنم از رمان قشنگتون
    ولی زمان پارت گزاریش خیلی طولانیه آدمو عصبی میکنه طوری که بیخیالش میشیم

  114. پارت ۹۳؟؟؟؟!!

  115. پارت بعدی بزار دیگه بابا کشتیمون…من نمیدونم وقتی یکی ازتون تعریف میکنه یا پیگیرتون میشه ایقد ناز و ادا در میارین

  116. ادمین یعنی چی دوهفته گذشته یدونه پارت رو هم نذاشتین این چه هماهنگی هستش لطفا هرچه زودتر پارت ۹۳و۹۴ رو بزارین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.