خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

رمان عشق ممنوعه استاد پارت۸۸

رمان عشق ممنوعه استاد

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید

یقه ام رو با یه حرکت از وسط جر داد و آنچنان سیلی محکمی به سی…نه ام کوبید که داد بلندی از درد کشیدم

_میخوای درد نکشی پس صدات رو ببر !!

_من کاری نکردم ولم کن روانی

فکم رو توی دستش فشرد و خشمگین توی چشمام زُل زد

_هنوزم داری انکار میکنی ؟؟!

_من کاری ن….

آنچنان سیلی محکمی توی صورتم کوبید که برق از چشمام پرید و حرفم نصف نیمه موند

_فکر میکنی من احمقم ؟! با وجود دوربین هایی که تک تک لحظه هایی که داشتی دزدی میکردی رو ثبت کردن بازم دارم دروغ بهم میبافی دختره هرزه ؟؟

وقتی دیدم بحث باهاش بی فایده اس و ازم مدرک داره ، عصبی آب دهنم رو توی صورتش توووف کردم و بلند جیغ کشیدم :

_این به تلافی سیلی که بهم زدی کثافت !!

دندوناش روی هم فشرد و عصبی دستی به صورتش کشید ، منتظر بودم به باد کتک ببندم ولی کریح خندید و درحالیکه پشت به من به سمت وسایل توی اتاق میرفت گفت :

_روی من توووف میکنی هاااا یه جوری آدمت میکنم تا وقتی اسمم جلوت اومد تو دو سوت آماده به خدمت جلوم وایسی

عصبی تکونی به بدنم دادم که صدای زنجیرها بلند شد و گفتم :

_هه شتر در خواب بیند پنبه دانه

شلاق و چشم بند عجیب قریبی از بین وسایل بیرون کشید و با قدمای آروم به سمتم اومد

_آماده ای هرزه کوچولو

همین که دستش به سمتم اومد جیغ کشیدم

_بهم دست نزن عوضی

بی توجه به داد و فریادهام چشم بند رو با لبخند مسخره ای که روی لبهاش حک شده بود روی چشمام بست و با تاریک شدن همه جا جلوی چشمام آروم کنار گوشمم زمزمه کرد :

_وقت بازیه دختر !!

دیگه هیچ جایی رو نمیدیدم سرم رو کلافه به اطراف تکونی دادم که دستش روی بدنم درحال درآوردن لباسام حس کردم با نفس نفس نالیدم :

_به نفعته دست بهم نزنی وگرنه…..

پیراهنم رو کامل از تنم بیرون کشی و نوازش وار دستش روی بالا تنه ام از روی لباس ز….یر کشید

_وگرنه چی ؟؟

با پاره شدن سوت…ین و حس لمس دستش روی بالا تنه ام بدنم یخ زد که با یه حرکت شلوار و لباس ز….یرم رو با هم پایین کشید و چیز سردی روی بدنم کشید

از ترس بلایی که میخواست سرم بیاره بی اختیار پاهامو بهم چسبوندم و بدنم شروع کزد به لرزیدن

_تو رو خدا نکن

دستش روی تنم تحر….یک وار روی تنم کشید و کنار گوشم آروم لب زد :

_چیه ؟! تازه که خوب زبون درآورده بودی

اون وسیله سرد توی دستش رو پایین برد و با کشیده شدنش بین پا…هام لبامو چفت کردم تا جلوی تحر…یک شدگی و آ…هی که میخواست از بین لبهام بیرون بیاد رو بگیرم

دست گرمش روی لبهام نشست و با حس زبون دا….غش توی گودی گردنم یکدفعه حس کردم چیزی توی دلم فرو ریخت بی اختیار لب پایینم رو گا…ز گرفتم و سرم به سمت بالا رفت

با یه دستش پا…هامو به زور باز کرد و تا بخوام عکس العملی نشون بدم زود اون وسیله رو بین پا….هام گذاشت و تکونی بهش داد که حس لذ…ت همراه ترس توی وجودم ریشه دوند به سختی جلوی خودم رو گرفتم تا عکس العملی نشون ندم

که یکدفعه با حس زبونش روی سی…نه هام بدون اینکه بدونم دارم چیکار میکنم صدای آ…ه مانندی از توی گلوم بیرون اومد و از شدت لذت به خودم پیچیدم

بخاطر اینکه چشمام بسته بود و جایی رو نمیدیدم انگار اصلا یادم رفته باشه کجا و توی چه موقعیتیم مثل دیووونه ها فقط و فقط لذت بود که داشتم میبردم

سرش رو کنار گوشم آورد و همونطوری که از پایین داشت کارش رو ادامه میداد زبو…نش روی گوشم کشید که سرمو کج کردم یکدفعه لاله گوشمو به دندون گرفت و کشید

با این کارش بالاخره اختیار از کف دادم و آنچنان نا…له ای از بین لبهام بیرون اومد که صداش توی اتاق پیچید و به نفس نفس افتادم

یکدفعه دست از کار کشید و با تمسخر گفت :

_هه تو همونی نیستی که میخواستی بهت دست نزنم آره ؟!

با این حرفش انگار آب سرد روم خالی کرده باشه یخ زدم و یکدفعه تموم حس و حالم پرید
لعنت بهت نازی که جنبه هیچ چیزی رو نداری دختره خنگ !!
یعنی با یه چشم بستن ، یادت رفته این حرومزاده ای که دستش داره روی تن و بدنت میچرخه کسی نیست جز آریای عوضی ؟؟!

نفسم رو با کلافگی بیرون فرستادم و خجالت زده توی خودم جمع شدم که روی رون های پام کوبید و همونطوری که سعی میکرد پاها…مو باز کنه بلند خندید و گفت :

_چی شد تازه که خوب لنگا…تو هوا داده بودی

حرصی دندونام روی هم فشردم و خشن غریدم :

_دستت رو بکش روانی !!!

_هه خوب شد یادم انداختی کی هستی و لیاقت لذت بردن ز…یر منو نداری

یکدفعه با کاری که کرد جیغم بود که توی اتاق پیچید

با یه چیز شلاق مانندی که بنظرم چرم بود آنچنان محکم وسط پاهام میکوبید که از زور درد فقط جیغ میکشیدم

یکدفعه موهام رو توی چنگش گرفت و درحالیکه سرمو به سمت خودش میکشید کنار گوشم خشن غرید :

_هه یه کم بهت حال دادم زود وا دادی ولی بدون لیاقت تو فقط اینکه زجر کش بشی شنیدی هر…زه ؟؟

از اینکه اینطوری داشت تحقیرم میکرد با خفت توی خودم جمع شدم و لبامو با حرص روی هم فشردم تا صدای داد بلند از دردم بالا نگیره

که سرمو محکم تکونی داد و بلند فریاد کشید :

_بگو پرونده کجاست ؟

_نمیدونم از چی حرف میزنی

_که نمیدونی هاااااا ؟!

سری به نشونه تایید تکون دادم که موهامو ول کرد و با برخورد نفساش روی پوست صورتم با چشمای بسته حس کردم فاصله اش باهام فقط اندازه بند انگشته ، آب دهنم رو با ترس قورت دادم

یکدفعه گاز محکمی از لبم گرفت و آنچنان کشیدش که طعم تلخ خون توی دهنم پیچید با دست و پای بسته شروع کردم به تقلا کردن که دستاش دو طرف صورتم گذاشت و بی رحم دندوناش محکم تر فرو کرد

بی اختیار نا…له ای از درد توی دهنش کردم که بالاخره ولم کرد از درد بدی که توی لبهام پیچیده بود عین مار به خودم میپیچیدم حس میکردم قدرت تکلمم رو از دست دادم و قادر به تکون دادن لبهام نیستم

_عین سگ زجر کش بشی یادت میاد از چی حرف میزنم درست میگم ؟!

به زور لبهای خونیم رو تکونی دادم و به سختی گفتم :

_فقط داری وقتت رو هدر میدی لعنتی

با لحن ترسناکی غرید :

_اوکی هی بازی دربیار…. ولی یادت باشه کار من رام کردن گربه های وحشیه !!!

_دست از سرم برد……

باقی حرفم با حس گیره های فلزی که به نوک سی..نه هام وصل کرد نیمه تموم موند از شدت دردی که یکدفعه توی وجودم پیچید نالیدم :

_ااااااخ خدا

آنچنان درد بد و طاقت فرسایی توی کل بالا تنه ام پیچیده بود که بالاخره سد مقاومتم شکست و گوله گوله اشک بود که از چشمام پایین میومد

که صدای باز کردن زیپ شلوارش به گوشم رسید و همین باعث شد برای ثانیه ای اون درد بد رو فراموش کنم و یه طوری از ترس خشکم بزنه که حتی نفس کشیدنم از یاد ببرم

یک دیدگاه

  1. رمانتون عالیهههههههههه میشه زودترپارت بعدیو بزارین؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.