خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

رمان عشق ممنوعه استاد پارت ۱۲۵

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید

با برخورد لباش روی لبهام کم کم داشتم تحر… میشدم ، بی اختیار چشمام روی هم رفت و لبهام نیمه باز شد که دستش رو تحر… وار روی شکمم کشید

و درحالیکه لباشو آروم روی لبهام میکشید زمزمه وار گفت :

_یه نمونه اش اینه که برعکس روزای اول که جیغ جیغو بودی الان پیش من آروم شدی و داری مال من میشی

چی ؟! جیغ جیغو بودم ؟!
چشمامو باز کردم و مثل خودش زمزمه وار لب زدم :

_یه باره بگو وحشی بودی دیگه !!

تو گلو خندید و بوسه کوتاهی روی لبهام نشوند

_اهوووم غیرقابل کنترل و غیرقابل پیش بینی هم بودی

حالا من یه چیزی گفتم این چرا زودی تایید میکنه که آره اینطوری بودی ؟! اخمامو توی هم کشیدم و درحالیکه صورتمو ازش برمیگردوندم گفتم :

_یالله از روی من بلند شو ببینم

چونه ام توی دستش گرفت و سرم رو به سمت خودش برگردوند و تا خواستم دهن باز کنم اعتراضی بکنم لباشو روی لبهام گذاشت و با شدت شروع کرد به بوسیدنم

ناخودآگاه دستام بالا رفت و توی موهاش چنگ شد و شروع کردم باهاش همکاری کردن ولی با نشستن دستش روی یقه ام و حس باز کردن دکمه های لباسم دستش رو گرفتم و با نفس نفس از لبهای خواستنیش دل کندم

قرار بود بریم محلمون پس باید همینجا تموم میشد و کار به جاهای باریک نمیکشید پس با صدایی که انگار از ته چاه بیرون میاد نالیدم :

_بسه باید بریم !!

بی اهمیت به حرفم باز لباش روی لبام فشرد و میون بوسه هاش بریده بریده گفت :

_هوووم باشه ولی یه ساعت دیرتر میریم

با اینکه خیلی دلم میخواست الان بریم ولی بازم نمیتونستم از لباش و حس گرمای بدنش روی خودم دل بکنم ، پس با این حرفش دستم به سمت باز کردن دکمه های لباسش رفت

طولی نکشید تموم لباسامون دونه دونه دور و اطراف تخت پرت شدن و حالا با تنی بر…هنه توی آغوش هم در حال بوسیدن همدیگه بودیم

تازگی ها فهمیده بودم که هرچی بیشتر باهاش هستم و رابطه داریم بدتر وابسته اش میشم و بدون اینکه بخوام علاقه ام بهش بیشتر و بیشتر میشه

با حس لبای داغش آ..خفه ای از بین لبهام بیرون اومد و برای اینکه صدام بیرن نره لب پایینم رو زیر دندون فشردم و چشمامو از شدت لذتی که بهم دست داده بود بستم

با نشستن انگشتش روی لبم چشمای خمارم رو نیمه باز کردم و گیج نگاهمو بین چشمای خواستنیش چرخوندم

_صدات رو خفه نکن !!

با یادآوری این همه آدم توی خونه و ترسم از بیرون رفتن صدام ، زبو…نمو روی انگشتش کشیدم و به آرومی لب زدم :

_ولی آخه صدا بیرون میره

با لذتی که از برخورد زبونم با انگشتش بهش دست داده بود چشماش رو بست و با صدای گرفته زمزمه کرد :

_اتاق عایق صداس

این حرفش یعنی صدای بلندت رو میخوام بشنوم ، میدونستم اینطوری بیشتر دوست داره و عاشق اینه که صدام بالا بگیره تا بیشتر لذت ببره

پایین رفت و جلوی چشمای نیمه باز و خمارم کاری که کرد صدای بلندم بود که سکوت اتاق رو شکست و اسمش رو با جیغ صدا زدم

اینقدر به این کارش ادامه داد تا از لذت چشمام بالا رفت نزدیک بود که یکدفعه جلوی چشمای ناباورم از روم کنار رفت و شیطون نگاهش رو توی صورتم چرخوند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.