خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۸۳

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید

– چقدر طول بکشه؟
– برای بهوش اومدن به احتمال قوی تا ۲۴ ساعت دیگه درست میشه… اما برای بهبود کامل شاید یک هفته.

نفس عمیقی میکشم و تشکر میکنم.
– جناب دکتر؟
– بله؟
احسان هم سوالی نگاهم میکنه.

– هنوز رو حرف دیشبتون هستید؟
– اطلاع پلیس؟
– بله‌.

– بله معلومه. معمولا اینجور اتفاقات با هماهنگی انتظامی انجام بشن بهتره.

– موافقم‌ اگر‌ ممکنه مدارک رو در اختیارشون بزارید.
– حتما. شما اطلاع بدید در صورت حضور و لزوم من مدارک لازم رو در اختیارشون میزارم.

– ممنون دکتر.
– خواهش میکنم وظیفس.

از جا بلند میشم‌و احسان هم پشت سرم بلند میشه.
از اتاق که خارج میشیم، به ایسگاه پرستاری میریم.

به ایسگاه که میرسیم همزمان با ما رها و مامان هم پیداشون میشه.

– عه سلام.
– سلام خوبید؟
– مرسی اینو من باید از شما بپرسم احسان.

– ای باباااا من که خوبم خاله جان. مشکل از این گل پسرته.

یه پسی به گردن احسان میزنم.
– ای بابا نوکرتم جلوی این خانم پرستارا خیطمون نکن دیگه.

رها میخنده و مامان هم چپکی نگاهم میکنه.
– چیه خو؟ میگه مشکل دارم.

– داری دیگه لبات رنگ پوست کف سرت شده از بس سفید شدن.

– خوبم.
– داداش تو هر چی باشی توب نیستی الان.
ای بابا گویا کل اشنایان کمر به کله پا کردن من بستن.

– خوبم رها جان.
– چه خبره اینجا؟
هر چهار نفر به پرستاری نگاه میکنیم که با اخم نگاهمون میکنه.

تازه یادم میاد که جلو ایستگاه پرستاری وایسادیم.

– میشه اتاق خانم سعیدی رو بگید؟
– شما سکوت رو رعایت کنید الان میگم.
– بله چشم.

رها خندش گرفته اما خودشو کنترل میکنه.
پرستار از توی سامانه ای نگاه میکنه و جواب مایی که منتظریمو میده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.