خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۷۸

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید

-چی؟
– مامان یه چیزی گفته که درگیرش شدم.

– د چرا قسطی حرف میزنی مرد مومن بگو دیگه سابیدی منو.
عصبیم. وجود این وز وز کننده هن عصبی ترم کرده.

– میشه دو دیقه فقط دو دیقه خفه شی؟
بهش بر میخوره اما چیزی نمیگه و کنارم‌میشینه.
ناراحت شدنشو حس میکنم.

حق داره. اون از طرفی ناراحته و من واقعا بد برخورد کردم اما خب اعصابم خورده…

نگرانم و مغزم نمیکشه.
از طرفی افکارم از طرفی هم ناراحتی احسان…
– ببخشید..

– مهم نیست.
مثل دخترا رو میگیره.
لبخند کجی به این رفتارش میزنم و بهش‌میگم:

– احسان؟
– بنال.
– جون به جونت کنن ادم‌نیستی.
– ناراحتی برم؟ منو باز باش که ساعت ده شب پاشدم اومدم‌اینجا.

– خیله خب بابا. گفتم ببخشید دیگه.
– جا ببخشید بگو قضیه چیه؟

– ای بابا. من خودمم دقیق نمیدونم. فقط میدونم‌که مامان از روزی گفت که سها برگشت.

-چی؟
– مامان یه چیزی گفته که درگیرش شدم.

– د چرا قسطی حرف میزنی مرد مومن بگو دیگه سابیدی منو.
عصبیم. وجود این وز وز کننده هن عصبی ترم کرده.

– میشه دو دیقه فقط دو دیقه خفه شی؟
بهش بر میخوره اما چیزی نمیگه و کنارم‌میشینه.
ناراحت شدنشو حس میکنم.

حق داره. اون از طرفی ناراحته و من واقعا بد برخورد کردم اما خب اعصابم خورده…

نگرانم و مغزم نمیکشه.
از طرفی افکارم از طرفی هم ناراحتی احسان…
– ببخشید..

– مهم نیست.
مثل دخترا رو میگیره.
لبخند کجی به این رفتارش میزنم و بهش‌میگم:

– احسان؟
– بنال.
– جون به جونت کنن ادم‌نیستی.
– ناراحتی برم؟ منو باز باش که ساعت ده شب پاشدم اومدم‌اینجا.

– خیله خب بابا. گفتم ببخشید دیگه.
– جا ببخشید بگو قضیه چیه؟

– ای بابا. من خودمم دقیق نمیدونم. فقط میدونم‌که مامان از روزی گفت که سها برگشت.

– خب؟
– هیچی دیگه حس میکنم هر چیه مربوط به اونه.
– میگم سینان؟

– هوم؟
– هوم و زهر انار. مرتیکه یه ایده ای اومده به مغزم.
– خو بگو.
– میگم‌نکنه سم توی چیزی بوده که سها خورده.

هوای بیمارستان سرد تر از بیرون بود یا من یه مرگیم شده.
تو خودم جمع میشم که باز به حرف میاد.
– چیه سردته؟ حق داری خب گشنته هوا نیپیچه توت.

بی توجه به حرف مسخره ای که زد به ایدش فکر میکنم.
– ینی احسان تو میگی که قهوه مسموم بوده؟
احسانم‌از حالت مسخرش بیرون‌ میاد.

– حالا نه قهوه اون کیک فندوقی یا قبل از اون.
– قبل از اون که چیزی نخورد فکر کنم‌یکی از همین دوتا باید باشه.

– ینی یا قهوه یا کیک؟
– اره.
– به نظرم باید با زرگری تماس بگیری‌.
– زنگ بزنم چی بگم‌احسان؟

– ببین حال خودش چطوره. اگر‌ اونم بد بود حالش میفهمیم که بی گناهه و سم توی کیک بوده امر خوب باشه دو حالت داره یا خودش این کارو کرده یا اینکه مسئله اصلا به اون مربوط نمیشه و باید بریم سر قهوه چی اون کافه‌.

– اوهوم. درسته.
– پس چی؟ حاجیت این کارس.
– خب دیگه بسه.
– بیا این ساندویچو بخور بعد زنگ‌میزنی به زرگری.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.